Menu

خانه

تازه ترین نوشته های من

آرزوها

تصور کنید داخل هواپیما هستید و هوا هم تاریک شده, بنابراین از پنجره چیزی رو نمی‌تونید ببینید. تعداد مسافران کم هستند و ردیفی که شما نشستید دو صندلی خالی داره. هشت ساعت باید در این هواپیما بسر برید. شما دسته های صندلی رو بالا می‌دید و تقریبا دراز می‌کشید. هندزفری

ادامه مطلب »

موسسه بچه‌های معلول

تماس تلفنی فرنگیس شماره ای رو که از روی سایت موسسه بچه های معلول برداشته بود گرفت. بعد از چند تا بوق, یه آقایی گفت بفرمائید. فرنگیس: سلام ببخشید مزاحمتون شدم, من میخواستم تو موسسه شما فعالیت داشته باشم و اگه کمکی از دستم برمیاد انجام بدم. البته منظور من

ادامه مطلب »

آیا در داشتن حجاب و سفر به کشورهای خارجی مغایرت وجود دارد؟

در ابتدا باید بگم که من خودم حجابم رو انتخاب کردم. یعنی از حدود سن ۱۰ سالگی خودم دوست داشتم حجاب کامل داشته باشم و پوشش چادر رو انتخاب کردم. هنوز هم در محل کارم با چادر هستم ولی برای خرید و سفر با حجاب کامل ولی بدون چادر هستم.

ادامه مطلب »

سفر نوروزی به هند با تور

این اولین سفرنامه من در رابطه با سفر نوروزیم به هنده. حقیقت ماجرا این هست که هند جزء لیست سفرهای قطعی من نبود، چرا؟ به خاطر اینکه مطالبی رو که خونده یا شنیده بودم متناقض بودند. بعضیها تعریف میکردند و دیدگاهشون مثبت بود و بعضیها دید منفی داشتند. ثبت نام

ادامه مطلب »

اگر پرنده بودم

اگر پرنده بودم تا جایی که میتونستم بالهامو باز میکردم و می رفتم توی طبیعت. توی دامنه کوه مینشستم و زمین رو نگاه میکردم، بعد می رفتم نوک قله، خیره به آسمون میشدم. میرفتم کنار جویبار و سرم رو میکردم توش و آب میخوردم و از خنکیش کیف میکردم. بعد

ادامه مطلب »

خوابهای مریم (۱)

مریم دختربچه ۴ ساله ای که پدرش رو در تصادف از دست داده بود و در فراق پدرش میسوخت ولی گاهی پدرش به خوابش میومد. در یکی از خوابهاش او غمگین و اندوهناک وارد باغ شد, دور و برش پر گل و درخت بود. چند تا خرگوش و مرغ و

ادامه مطلب »

لیهوا

مری دختر وارد باغ شد. در گوشه ای از باغ, قطرات آبشار در حال فرو افتادن بودند. رودخانه با آب سردی که داشت در جریان بود و بوی خوشی فضای باغ را پر کرده بود. ناگهان او چشمش به دوست قدیمیش, ان دختر چینی که نامش لیهوا بود افتاد. لیهوا

ادامه مطلب »