Menu

خانه

تازه ترین نوشته های من

پدرخوانده

نویسنده: ماریو پوزو مترجم: حبیب اله شهبازی   کتاب اول فصل اول: آمریگو بوناسر در دادگاه جنایی شماره ۳ نیویورک به انتظار عدالت نشست، به انتظار انتقام از مردانی که آنطور بی رحمانه به دخترش آسیب رسانده بودند، چون سعی کرده بودند به او تجاوز کنند.   فصل پنجم: ساعت

ادامه مطلب »

هنوز آلیس ….

نام نویسنده: لیزا جنوا نام مترجم: شهین احمدی   سپتامبر ۲۰۰۳ آلیس در اتاق خواب، پشت میز تحریرش نشست. صدای رفت و آمد جان از این اتاق به آن اتاق در طبقه پایین مانع تمرکزش می شد. باید پیش از پروازش مقاله ای را که برای مجله روان شناسی می

ادامه مطلب »

امام رضا (ع)

دو ر می فا سل, دو ر می فا سل. اکرم بر روی تخت بیمارستان خوابیده بود و نتها در سرش می چرخیدند, میرقصیدند و اون نتها رو به سختی زمزمه میکرد. تمام بدنش درد میکرد و گلوش خشک شده بود. حس میکرد اجسامی سنگین بر روی بدنش قرار دارند.

ادامه مطلب »

برای خوردن غذای حلال در سفر به کشورهای غیر مسلمان چه کنیم؟

در ابتدا باید بگم که سعی من این هست تا جایی که بتونم مسائل شرعی و دینی رو انجام بدم. یکی از دغدغه­‌های من در سفر خارجی همین خوردن غذای حلال هست. بنابراین در سفرهای روسیه و هند برای صرف صبحانه سعی می­‌کردم غذای گوشتی نخورم و از لبنیات، میوه،

ادامه مطلب »

اصفهان

سی و سه پل یک روز اعظم پشت کامپیوترش داشت وب گردی می‌کرد که یکهو چشمش به عکس سه و سه پل افتاد و بعد از لحظاتی به دوران کودکی رفت. زمانی که عیدهای نوروز و تابستونها همراه خانواده به اصفهان میرفت. شاید بپرسید چرا؟ چون مادرش اصفهانی بود و

ادامه مطلب »

آیا یک خانم مجرد می­تواند به تنهایی سفر کند؟

چند سال پیش با دیدن عکسها و مناظر شهرها و کشورهای مختلف بسیار علاقمند به سفر شدم. ولی خوب من باید به تنهایی به دنبال علاقه­‌ام می‌­رفتم. چون خانواده‌­ام تمایلی به این جور سفرها نداشتند. بعد وقتی پیگیر شدم دیدم که آژانسهایی هستند که از طریق برگزاری تور این علاقمندیها

ادامه مطلب »

خانم احمدی

چند روزی بود دل لیلا گرفته بود و هر چی فکر می‌کرد علتش رو نمی‌فهمید. به خودش گفت شاید دلم برای پدر و مادرم تنگ شده. این بود که فرداش سوار مترو شد و خودش رو به بهشت زهرا رسوند. دو تا گلدون گلی رو که جلوی در ورودی خریده

ادامه مطلب »

خوابهای مریم (۲)

یک شب که مریم دلتنگ پدرش شده بود, خواب پدرش رو دید. اون توی خواب, عروسک به بغل وارد اطاق پدرش شد و اون رو پشت کامپیوتر در حال کار دید. پدر مریم بهش لبخند زد. دخترک تو بغلش پرید و اون رو بوسید. بهش گفت خیلی دلم برات تنگ

ادامه مطلب »

پرده پذیرایی

نسرین قبل از عید نوروز و درست وسط هاگیر واگیر کرونا داشت به خونه جدیدش اسباب کشی می‌کرد. با هزار مکافات, کارگر گیر آورد و خونه رو تمیز کرد. حرف از قرنطینه بود و از یه طرف می‌گفتن بیرون نرید و از طرف دیگه باید برای خونه‌اش وسیله می‌خرید. یکی

ادامه مطلب »