متن نوشته ها

خرید هدیه

چند سالی بود که من متولی جمع آوری پول برای خرید هدیه به مناسبتهای گوناگون مثل ازدواج، زایمان، بازنشستگی و ….  برای کارکنان دانشکده بودم. امسال هم یکی از آقایون به درجه والای بازنشستگی مفتخر شد و از بس سرم شلوغ بود نتونسته بودم این کار رو انجام بدم. خلاصه از هفته قبل که نیروی […]

آرزوها

تصور کنید داخل هواپیما هستید و هوا هم تاریک شده, بنابراین از پنجره چیزی رو نمی‌تونید ببینید. تعداد مسافران کم هستند و ردیفی که شما نشستید دو صندلی خالی داره. هشت ساعت باید در این هواپیما بسر برید. شما دسته های صندلی رو بالا می‌دید و تقریبا دراز می‌کشید. هندزفری رو در گوشتون قرار می‌دید […]

اگر پرنده بودم

اگر پرنده بودم تا جایی که میتونستم بالهامو باز میکردم و می رفتم توی طبیعت. توی دامنه کوه مینشستم و زمین رو نگاه میکردم، بعد می رفتم نوک قله، خیره به آسمون میشدم. میرفتم کنار جویبار و سرم رو میکردم توش و آب میخوردم و از خنکیش کیف میکردم. بعد میپریدم روی شاخه درخت مینشستم. […]

خوابهای مریم (۱)

مریم دختربچه ۴ ساله ای که پدرش رو در تصادف از دست داده بود و در فراق پدرش میسوخت ولی گاهی پدرش به خوابش میومد. در یکی از خوابهاش او غمگین و اندوهناک وارد باغ شد, دور و برش پر گل و درخت بود. چند تا خرگوش و مرغ و خروس دور و برش اومدن […]

لیهوا

  زن وارد باغ شد. در گوشه ای از باغ, قطرات آبشار در حال فرو افتادن بودند. رودخانه با آب سردی که داشت در جریان بود و بوی خوشی فضای باغ را پر کرده بود. ناگهان او چشمش به دوست قدیمیش, ان دختر چینی که نامش لیهوا بود افتاد. لیهوا حالا برای خودش خانمی شده […]