داستان کوتاه

امام رضا (ع)

دو ر می فا سل, دو ر می فا سل. اکرم بر روی تخت بیمارستان خوابیده بود و نتها در سرش می چرخیدند, میرقصیدند و اون نتها رو به سختی زمزمه میکرد. تمام بدنش درد میکرد و گلوش خشک شده بود. حس میکرد اجسامی سنگین بر روی بدنش قرار دارند. احساس سرما میکرد و بسختی […]

خوابهای مریم (۲)

یک شب که مریم دلتنگ پدرش شده بود, خواب پدرش رو دید. اون توی خواب, عروسک به بغل وارد اطاق پدرش شد و اون رو پشت کامپیوتر در حال کار دید. پدر مریم بهش لبخند زد. دخترک تو بغلش پرید و اون رو بوسید. بهش گفت خیلی دلم برات تنگ شده. سرش رو گذاشت روی […]

پرده

نسرین قبل از عید نوروز و درست وسط هاگیر واگیر کرونا داشت به خونه جدیدش اسباب کشی می‌کرد. با هزار مکافات, کارگر گیر آورد و خونه رو تمیز کرد. حرف از قرنطینه بود و از یه طرف می‌گفتن بیرون نرید و از طرف دیگه باید برای خونه‌اش وسیله می‌خرید.  یکی از چیزهایی که باید می‌خرید […]