اگر پرنده بودم

اگر پرنده بودم تا جایی که میتونستم بالهامو باز میکردم و می رفتم توی طبیعت. توی دامنه کوه مینشستم و زمین رو نگاه میکردم، بعد می رفتم نوک قله، خیره به آسمون میشدم. میرفتم کنار جویبار و سرم رو میکردم توش و آب میخوردم و از خنکیش کیف میکردم. بعد میپریدم روی شاخه درخت مینشستم. درختها و برگهاشون رو نگاه میکردم. با دقت رنگ برگها رو برانداز میکردم. یه سری به گلها میزدم, بوشون میکردم و عطرشون رو وارد تک تک سلولهام میکردم. دور و برشون میپلکیدم و باهاشون دوست میشدم. از این روستا به اون روستا, از این شهر به اون شهر و از این کشور به اون کشور میرفتم. تو گرما پرواز میکردم و خورشید رو می دیدم. تو سرما کز میکردم و دنبال جای گرم و نرم میگشتم. در آسمان چرخ میزدم, میرقصیدم, آواز میخوندم. روی یه درخت تنومند, یه خونه خوشگل برای خودم می ساختم که وقتی خسته شدم برم توش بخوابم. ولی من از اون پرنده هایی بودم که موبایل دارند. با دوستام که پرنده ها, درختها و گلها بودند چت میکردم. از پرنده ها می‌پرسیدم کجاها رفتند و آب و هوای اونجا چه جوری بوده? گاهی هم یه فیلمی تو گوشیم می دیدم. همیشه در سفر بودم و به جاهای دورتر و دورتر میرفتم. آزاد و رها بودم. خوشحال بودم که با جثه کوچکم دنیای به این بزرگی رو گشتم و به خودم افتخار میکردم. آدمهای جورواجور می دیدم. و آخر سر بعد از همه گشت و گزارها و بپر بپرها, خدا رو شکر میکردم که من رو بصورت یک پرنده آفرید.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *