به وب سایت
زهرا محقق طوسی
خوش آمدید

بازدید کلی 436 , بازدید امروز 2 بازدید امروز

پرواز ما از مبدأ تهران به مقصد عسلویه در روز چهارشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۱ ساعت ۱۳:۲۰ بود. من ساعت ۱۰ صبح با تپسی به سمت فرودگاه مهراباد حرکت کردم تا هیچ استرس و نگرانی نداشته باشم.

تقریباً تهران خلوت بود. بعد از رسیدن یک ساندویچ هات داگ خودم را مهمان کردم و بعد با گوشی موبایل مشغول دیدن یک قسمت دیگر از سریال لابریا شدم.

فرودگاه مهراباد تهران

تقریباً سر ساعت سوار هواپیما شدیم ولی پروازمان حدود نیم ساعت با تأخیر انجام شد. حدود یک ساعت و بیست و پنج دقیقه در آسمان بودیم و در نهایت در فرودگاه عسلویه فرود آمدیم.

 

ناهار هواپیمایی ماهان. ساندویچ نمیدانم الویه بود، مرغ بود ……

بعد از ورود به فرودگاه عسلویه متوجه شدم که پرواز من و دو نفر از همسفرها در این ساعت بوده و به دلیل شلوغی آخر سال چند نفر دیگر از همسفران ساعت ۶:۳۰ صبح پرواز داشتند و یک نفر هم ساعت ۱۱ صبح رسیده بود. خلاصه یک تاکسی من و دو نفر از همسفران را که زن و شوهر بودند سوار کرد و ما در روستای هاله به بقیه مسافران که ناهار خورده بودند و در مینی بوس منتظر ما بودند ملحق شدیم. بعد از آن برای بازدید به خلیج نایبند رفتیم.

گفتنی است که سفر من مثل همیشه با تور بود و این بار با آژانس آفتاب کلوت همراه شده بودم.

 

خلیج نایبند

جلبک دریایی

بعد از بازدید به سمت اقامتگاه میداف در روستای زیارت حرکت کردیم. فکر کنم حدود دو ساعت در راه بودیم. خیلی خسته شده بودم. چون ناهار خیلی سبکی خورده بودیم. از چای هم خبری نبود. فقط با اصرار من، نمیدانم راهنمای تور چند لیوان چای زنجبیلی برایمان تهیه کرد که خوب بود ولی کافی نبود.

فکر کنم حدود ساعت ۱۰ شب به اقامتگاه رسیدیم و با کیک که شبیه کیک یزدی بود و چای پذیرایی شدیم. چمدانها را به اطاقها بردیم. من کمی استراحت کردم، نماز خواندم و بعد آماده خوردن شام شدیم.

 

مجبوس مرغ (شام اقامتگاه)

مجبوس مرغ (شام در اقامتگاه)

 

هر کدام از اطاقها یک اسم داشتند. اسم اطاق ما گبکوب به معنی خرچنگ بود. ما چهار خانم بودیم که در این اطاق اسکان کردیم. اقامتگاه دو دستشویی و دو حمام بصورت مشترک داشت که من از حمام استفاده نکردم.

 

صبح برای خواندن نماز بیدار شدم. بعد کمی در رختخواب غلت زدم و بعد به سمت دریا رفتم. اقامتگاه کنار دریا احداث شده بود و صدای آرامبخشی از دریا به گوش میرسید. پس کمی روی شنها راه رفتم و به تماشای دریا نشستم و بعد آماده خوردن صبحانه شدیم.

صبحانه اقامتگاه

غیر از ما گروه دیگری از آژانس هم بودند که بصورت سافاری برای بازدید آمده بودند و محل اقامتشان با ما یکی بود. بعد از خوردن صبحانه سوار بر ماشین شده و به سمت ساحل مکَسَر حرکت کردیم. با اینکه سفر ما در نوروز بود، هوا گرم و دمای آن بالای ۳۰ درجه سانتیگراد بود. بنابراین در ماشین و مراکز خرید کولر روشن بود.

 

حدود دو تا سه ساعت در منطقه بودیم. غیر از ما گردشگران دیگر هم بودند. تقریبا منطقه شلوغ بود و هوا گرم. ولی وقتی در آب راه میرفتیم گرما از ما دور میشد. زیبایی منطقه را نمیشود توصیف کرد فقط باید دید و لذت برد. آب بسیار صاف و زلال بهمراه آسمان آبی به ما لبخند میزد و من در کنار دیگر همسفران غرق در لذت، شادی و عکاسی بودم. کم کم آماده سوار شدن بر ماشین شدیم تا به رستوران دریا کنار در بندر مُقام رفته و ناهار بخوریم. رستوران خیلی شلوغ بود، ولی بهرحال چون ما با تور بودیم یک اطاق خالی به ما اختصاص داده شد که دارای پنکه و کولر بود و ما روی زمین نشستیم.

ناهار، میگو سوخاری که بر عهده آژانس بود

برنجی که در منطقه مصرف میشد پاکستانی بود. طبق گفته راهنمای تور، مردم محلی بیشتر از این نوع برنج مصرف میکردند. در این چند روز نوشیدنی همراه غذا نوشابه گاز دار بود. چون ماهی و میگو با دوغ سازگاری ندارد. بعد از خوردن ناهار مجبور شدیم از اطاق خارج بشویم چون مسافران زیادی منتظر بودند. بنابراین به تراس پشت رستوران رفتیم که مشرف به دریا بود. کمی ایستادیم، هوا گرم بود و جایی هم نمیشد رفت. راهنمای تور یک زیرانداز چمن مصنوعی برایمان تهیه کرد و ما برای استراحت روی آن نشستیم. فکر کنم اقامتمان دو ساعت طول کشید و دوباره سوار بر ماشین به سمت ساحل مکسر رفتیم تا مهمان آسمان، دریا و صخره ها شویم.

زیر گردنه مُقام

بعضی از خانمها با لباسهای تقریباً مجلسی برای گرفتن عکس آمده بودند و هر کسی مشغول کاری بود. چند نفر از آقایان هم مشغول شنا بودند. بعد از گذشت حدود دو ساعت آماده حرکت شدیم و به روستای مُغدان رسیدیم که دارای چندین فروشگاه لوازم خانگی و کلاً اجناس خارجی بود که چند نفر از همسفران خرید کردند و با کلی خستگی شب هنگام وارد اقامتگاه شدیم.

دوباره استراحت، نماز و شام

دوپیازه میگو (شام اقامتگاه)

بعد از خوردن شام، خوابیدیم و فردا صبح هم بیدار شده و بعد از خوردن صبحانه راهی جزیره لاوان شدیم.

صبحانه اقامتگاه

دست راست (راننده مینی بوس) – دست چپ (راهنمای تور)

 

 

جزیره لاوان

حدود چهار ساعت در جزیره بودیم. همه جا آفتاب بود و گرم. سرپناهی هم نداشتیم. راننده قایق یک زیرانداز به ما داد و راهنما و راننده به کمک چند چوب برایمان سایبان درست کردند، اما همه ما زیر آن جا نمی‌شدیم. بعضیها روی شنها خوابیدیم که بسیار گرم و نرم بودند. بعضیها هم در آب شروع به آب تنی کردند. غیر از ما چند خانواده دیگر هم بودند که چادر زده و مشغول آب تنی بودند. باید بگویم که جزیره هم بخش مسکونی داشت و هم بخش صنعتی ولی ما کنار ساحل رفتیم و از سکوت آب و جزیره بهره گرفتیم. خلاصه تحمل گرما برایمان سخت شده بود و به راهنما پیشنهاد دادیم که زودتر از جزیره برویم. بنابراین راهنما با راننده قایق تماس گرفت و قرار شد ایشان یک ساعت زودتر ما را برگردانند. یادم رفته بود که بگویم همان اول صبح که در ماشین نشستیم راهنما به یک تهیه غذای خونگی در جزیره لاوان سفارش قلیه میگو داد و ساعت دو بعد از ظهر غذاها بهمراه ترشی و نوشابه توسط یک ماشین فرستاده شد و ما زیر سایه یک درخت نشستیم و غذای بسیار خوشمزه ای را که مهمان خودمان بودیم تناول کردیم.

قلیه میگو در جزیره لاوان (ناهار)

بعد از خوردن ناهار، چند نفری چرت کوتاه زدند و بعد هم کم کم آماده رفتن شدیم. مسیر یک ساعته جزیره لاوان تا بندر مُقام را با قایق طی کرده و از دیدن آسمان بی انتها، خلیج همیشه فارس، وزش باد و خورشید درخشان لذت بردیم. بعد هم با مینی بوس به سمت اقامتگاه حرکت کردیم، اما در میانه راه دوباره در روستای مُغدان پیاده شدیم. بعضیها خرید کردند و بعضیها هم سفارش فلافل، قهوه و ….. دادند.

 

روستای مغدان

بعد از خرید به اقامتگاه رسیدیم. اما در آنجا نماندیم. می‌پرسید چرا؟ چون سفر ما سه روز و دو شب بود ولی بخاطر ازدحام مسافر و نبود پرواز، قرار شد ما یک شب در هتلی در عسلویه اقامت کنیم که البته به هزینه مان اضافه شد ولی با اینحال همه همسفرها پذیرفته بودند و از قبل خودمان را برای یک روز و یک شب اضافه آماده کرده بودیم. بنابراین قبل از حرکت به سمت جزیره لاوان چمدانها را بسته و در انبار اقامتگاه قرار دادیم و هنگام عصر آنها را تحویل گرفته و حدود نیم ساعت هم در محوطه چرخیدیم و با فراغ بال عکس گرفتیم. چون فقط خودمان بودیم و گروه سافاری هم دیگر در آنجا اسکان نداشتند. در مجموع باید بگویم که ما بین دو استان هرمزگان و بوشهر در تردد بوده و تقریبا روزی دو الی سه ساعت در ماشین بودیم که خوب بنوبه خود خستگی بهمراه داشت ولی به نظر شما مگر میشود که سفر بدون خستگی باشد؟ همین خستگیها، تشنگیها و ….. میتواند چاشنی سفر باشد.

عکس دسته جمعی در اقامتگاه میداف

 

هتل رمیله عسلویه

شب هنگام به عسلویه رسیدیم. شهر بسیار شلوغ و مملو از مسافر بود. خلاصه وارد هتل شده، کلید اطاقها را تحویل گرفته و بعد هر کس مشغول کارهای شخصی خود شد. بعد از حدود نیم ساعت همه آماده شدیم که برای شام بیرون برویم. پس دوباره سوار بر مینی بوس شده و وارد شهر سوخاری شدیم. در این زمان دیگر شارژ گوشی من تمام شده بود و نتوانستم آن را همراه خود ببرم. به دلیل اینکه چند روز متوالی برنج خورده بودیم، من سفارش سالاد سزار دادم که زودتر از همه آن را تحویل گرفته و مشغول خوردن شدم. ولی بقیه همسفران منتظر ماندند تا غذایشان آماده بشود. بعد از خوردن شام به هتل برگشتیم و آماده استراحت شدیم. هوا بسیار گرم بود و بخاطر آلودگی عسلویه پنجره ها را بسته نگه داشتیم. اما به دلیل استحمام یکی از هم اطاقیها اسپیلت را هم روشن نکردیم. من شب بسیار سختی را طی کردم چون عصر قهوه خورده بودم و گرما و بی خوابی کلافه ام کرده بود تا اینکه خوابم برد و نیمه های شب با لحافی که کمی لیز بود از تخت پایین افتادم جوری که هم اطاقیهایم بیدار شدند، اما آنقدر خسته بودیم که قضیه را به فراموشی سپردیم. ولی روز بعد افتادن من سوژه خنده شد………………..

تختی که از رویش افتادم (باور کنید اولین بار بود) به نظرتون تخت کوچک نیست؟

حدود ساعت ۸ صبح برای خوردن صبحانه به رستوران هتل رفتیم

صبحانه هتل

بعد از خوردن صبحانه، از هتل خارج شده و حدود یک ساعت در راه بودیم تا به شهر بندری و زیبای سیراف در استان بوشهر رسیدیم. باز هم شلوغی و ازدحام مسافرهایی که در چادر اسکان داشتند.

همسفرها برای دیدن و شنیدن مطالب در مورد این اثر تاریخی از پله ها بالا رفتند ولی به دلیل آفتاب و گرمای زیاد، من انصراف دادم و همان پایین پله ها از طبیعت لذت بردم.

مینی بوس ما

شهر زیبای سیراف

و بعد به دیدن قلعه نصوری رفتیم.

قلعه نصوری

و بعد از بازدید و پرس و جو رستوران تک پز را یافتیم و در شلوغی سفارش غذا دادیم. اما رستوران بیرون بر بود ولی دو مغازه آن طرف تر مغازه فست فود فروشی برایمان میز و صندلی چید و در محیطی آرام و خنک مشغول خوردن ناهار شدیم.

ناهار من و یکی از همسفران که بصورت مشترک خوردیم همراه

با یک نوشابه و یک دلستر به مبلغ ۱۸۰/۰۰۰ تومان

بعد از خوردن ناهار، چند نفر از همسفران مشغول خرید شدند و بعد همگی به موزه رفتیم. حدود دو ساعت در پایگاه میراث فرهنگی بودیم. کمی استراحت کردیم و بعضی از همسفران از موزه بازدید کردند.

عکسها متعلق به یکی از همسفران است.

 

بعد از بازدید به سمت فرودگاه حرکت کردیم، چون ساعت پرواز دو نفر از همسفرها پنج بعد از ظهر بود و بقیه هم ساعت هفت غروب. پس راه افتادیم و با دلتنگی تمام همگی با راننده مینی بوس و راهنمای تور خداحافظی کردیم.

فرودگاه عسلویه

دو نفر از همسفران از ما جدا شدند و به سمت تهران پرواز کردند و ما هم ماندیم و با تأخیر یک ساعته حدود ساعت ده شب به فرودگاه مهراباد رسیدیم و یک سفر دیگر بخوبی و خوشی به پایان رسید.

نکته ا: من صمیمانه از راننده و راهنمای تور تشکر میکنم، چون هر کاری از دستشان بر‌می‌آمد برای ما انجام دادند. در این چهار روز همه با هم دوست و یکرنگ بودیم. چیزی که سفر را لذت بخش تر می‌کند دوستی و صمیمیت بین همسفران است.

نکته ۲: در دو روزی که در اقامتگاه و طبیعت بودیم، اینترنت و احتمالا آنتن همراه اول نداشتیم.

نکته ۳ :هزینه من حدود شش میلیون تومان شد.

نکته ۴: از اینکه وقت گذاشتید و سفرنامه من را خواندید سپاسگزارم.

 

 

 

این مطلب را برای دوستانتان ارسال کنید

اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
شاید برایتان مفید باشد

2 پاسخ

  1. بعنوان راهنمای توراز مصاحبت وگردش باشما لذت بردم واین جمع ۱۰نفرتورکلوت جزءبهترین تورهایی بودکه تاکنون راهنمابودم.
    مطالب وسفرنامه شما بسیارزیباستMortazavi118@

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.