Menu

سنترال پارک

نویسنده:  گیوم موسو

مترجم:  سعیده بوغیری

 

فصل اول: دربندشدگان

آلیس

آلیس شفر به سختی چشمانش را باز کرد. نور روزی که از راه می رسید چشمهایش را میزد. شبنم صبحگاهی لباسهایش را چسبناک می کرد. زن، خیس از عرق سرد، می لرزید. گلویش خشک و طعم تند خاکستر در دهانش پیچیده بود.

 

فصل دوم: خاطره درد

خاطره درد

آژیر مدتی ادامه پیدا کرد، سپس به همان ناگهانی که آغاز شده بود، قطع شد. آلیس که بر روی آسفالت پخش زمین شده بود، به سختی توانست به خود بیاید. گوشهایش وزوز می کرد. چشمهایش تار بود. انگار کسی پرده ای جلوی آنها کشیده بود. در حالی که هنوز در بهت به سر می برد، سایه ای را بالای سرش تشخیص داد.

 

فصل سوم: خون در خشم

رد قاتل

کیلومترها پشت هم پیموده می شدند. گابریل، غرق در افکار خود، سیگار پشت سیگار روشن می کرد و در حالی که به جاده چشم دوخته بود پیش می رفت. به یک تابلوی راهنما رسید. خروجی بعدی، هارت فورد. سپس بی درنگ تابلویی دیگر، بوستون ۱۷۰ کیلومتر. با این سرعت، مرد تا کمتر از دو ساعت دیگر به اداره پلیس اف. بی.آی می رسید. آلیس، همچنان که پیشانیش را به شیشه چسبانده بود سعی داشت فکرهایش را مرتب کند.

 

فصل چهارم: زن پریشان

تدبیر یا مرگ

باران سنگین و پرخاشگر به شیشه ها می کوبید. غرش آسمان تقریباً بی وقفه ادامه داشت. آذرخش نیز، به تناوب منظم، ابرهای سیاه را از هم می درید و با قدرت جرقه ای آسمانی، خط افق درختان صنوبر را منجمد می کرد. شبه جزیره ای که بیمارستان سباگو کوتیچ در انتهای آن واقع شده بود، از پانزده کیلومتری به سمت آنان پیش می آمد و در میانه دریاچه، خلیجی بزرگ در احاطه درختان کاج ترسیم می کرد.

 

نظر خودم:   خیلی خوب و پر کشش بود. آخر داستان هم غیر منتظره بود.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *