Menu

پدرخوانده

نویسنده: ماریو پوزو

مترجم: حبیب اله شهبازی

 

کتاب اول

فصل اول:

آمریگو بوناسر در دادگاه جنایی شماره ۳ نیویورک به انتظار عدالت نشست، به انتظار انتقام از مردانی که آنطور بی رحمانه به دخترش آسیب رسانده بودند، چون سعی کرده بودند به او تجاوز کنند.

 

فصل پنجم:

ساعت تقریباً چهار صبح بود که همگی در دفتر کار گوشه خانه نشستند: سانی، مایکل، تام هیگن، کلمنزا و تسیو. ترسا، راضی شده بود که به خانه خودش در همسایگی آنها برود. پالی گاتو هنوز در اتاق نشیمن منتظر بود.

 

کتاب دوم

فصل دوازدهم:

جانی فانتین به نشانه نه، دستی به سمت پیشخدمت مرد تکان داد و گفت: “صبح می بینمت بیلی.” پیشخدمت رنگین پوست تعظیمی کرد و از سالن بسیار بزرگی با نما به روی اقیانوس آرام خارج شد. تعظیم، بیشتر خداحافظی ای دوستانه بود، تا تعظیم یک خدمتکار و فقط به این دلیل که جانی فانتین برای شام مهمان داشت.

 

کتاب هفتم

فصل بیست و پنجم:

کی آدمز، پس از دریافت مدرک کالجش، معلم یک دبستان در همان شهر کوچک نیوهمپشایر شد. در شش ماه اول ناپدید شدن مایکل، هر هفته با مادرش تماس می گرفت و از او می پرسید. خانم کورلئونه لحنش همیشه دوستانه بود.

 

نظر خودم: داستانی پر کشش، جذاب و هیجانی با ترجمه خوب.

از این اثر، فیلمی درام جنایی و برندهٔ جایزهٔ اسکار به کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا، در سال ۱۹۷۲ ساخته شد که یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما است. در این فیلم مارلون براندو، آل پاچینو و ….. ایفای نقش کرده اند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *