به وب سایت
زهرا محقق طوسی
خوش آمدید

بازدید کلی 2,043 , بازدید امروز 1 بازدید امروز

بدیهی است یکی از دغدغه‌های هر فردی کسب درآمد و پول است. پول بخودی خود بد نیست. اینکه چه استفاده‌ای از پول داشته باشیم می‌تواند در خوب بودن یا بد بودن پول تأثیر داشته باشد. از آنجا که من هم مانند هر فردی تمایل به کسب درآمد داشته و دارم، در بیست جلسه آنلاین”سمپوزیوم پول” که در اواخر تابستان و اوایل پاییز ۱۴۰۰ و به استادی شاهین کلانتری برگزار شد، شرکت کردم و هم اکنون آموخته‌های خود را با شما به اشتراک می‌گذارم، امیدوارم برایتان مفید واقع شود.

جلسه اول:

پرسش: اگر ما سواد خواندن و نوشتن نداشتیم چه اتفاقی می افتاد؟

پاسخ: ساده ترین کارها را نمی‌توانستیم انجام دهیم. مانند خرید کردن، سفر کردن، دیدن بسیاری از زیباییها، مشارکت در کلاسهای آنلاین و …..

حال می­توانیم این بحث را به پول تعمیم دهیم. اگر ما سواد مالی نداشته باشیم در بسیاری از مراحل زندگی دچار چالش می­شویم. در حقیقت بسیاری از ما نسبت به پول بی سواد هستیم و نسبت به آن آگاهی نداریم. در این سمپوزیوم سعی بر آن است که همانطور که ما نسبت به خواندن و نوشتن دارای مهارت هستیم، نسبت به پول نیز دارای مهارت شویم.

دیدگاههای مالی:

همه ما می دانیم که دیدگاهها نسبت به پول متفاوت هستند. برخی پول را بد می دانند. بعضیها عاشق پول هستند و حتی آن را باعث خوشبختی بشر می پندارند. از اینها گذشته ما از کودکی با یک سری باور نسبت به پول بزرگ شده ایم، که این باورها بطور ناخوداگاه در ذهنمان جا خوش کرده اند.

این را باید بدانیم که پول به خودی خود هیچ ارزشی ندارد. این ما هستیم که به پول ارزش و اعتبار می دهیم. از آنجا که پول یک ابزار مبادلاتی است قطعا غیر از یک سری از فواید، معایبی هم دارد.

یک سری از مسائل با پول حل میشود و یک سری از مشکلات هم اصلاً با پول جواب نمی دهند. این مسأله یک واقعیت است. بنابراین ما با پذیرش این واقعیت سعی میکنیم به درک درست و بهتری نسبت به پول برسیم. در این سمپوزیوم قرار است ما به شخصیت پولساز تبدیل شویم. آن هم پولسازی از راه صحیح و رشد و توسعه فردی. در این مسیر ما با دو شیوه روبرو هستیم.

شیوه اول: ما به دیگران خدمت می کنیم و در ازاء خدمت، از دیگران پول می گیریم. بعبارتی ما برای دیگران مفید واقع می شویم و آنها در ازاء مفید بودن ما، به ما دستمزد می دهند. کسانی که از این شیوه استفاده می کنند ارزش آفرین هستند و به زحمات و تلاشهای خود اتکاء دارند.

شیوه دوم: سوء استفاده از عدم ثبات و مشکلات اقتصادی بازارهای مالی در کشور. طرفداران این شیوه، از زحمات و تلاش دیگران سوء استفاده می کنند. مثلاً کسی که قمار می کند، هیچ ارزشی به دیگری اضافه نکرده، بلکه جیب طرف مقابل را خالی می کند. یا کسی که نمایشگاه ماشین دارد و قیمت ماشین را چند برابر به فروش می رساند و دیگران را تَلَکه می کند. در کنار اینگونه کسب درامد، شخص احساس بدی را هم تجربه می کند. شاید در ابتدا کسب درامد او را خوشحال کند اما آن شخص در اعماق وجودش حسی از بد بودن خواهد داشت.

شاید این سوال مطرح شود که گروه اول هم از زحمات و خدمات دیگران استفاده می کنند. بله درست است. گروه اول از خدمات دیگران استفاده می کند اما برای دیگران فایده هم دارد. اما گروه دوم هیچ فایده ای برای دیگران نداشته و ارزشی نیز به جامعه اضافه نمی کند.

البته باید به استثنائات هم توجه کرد. مثلاٌ یک شخص معلول، بیمار و یا کودک از خدمات دیگران بهره می برد و شاید خدمتی هم به دیگران نکند. ولی کمک به این افراد کاری اخلاقی و بسیار پسندیده است.

در این سمپوزیوم سعی بر اینست که ما جزء گروه اول و البته جزء بهترینهای این گروه باشیم.

بد نیست این را بدانیم که وقتی ما از طریق مفید بودن، درامدی عادلانه کسب می کنیم. حس خوب و بهتری پیدا کرده، رشد فردی بهتری را هم خواهیم داشت.

بهترین راه کسب درامد اینست که ما در پی کاری باشیم که هم خودمان آن را دوست داشته باشیم و هم نیازی از جامعه را مرتفع کنیم. اگر ما کاری را که دوست داریم انجام دهیم اما نیاز دیگران نباشد ما به درامد نمی رسیم. اگر کار ما نیاز جامعه را براورده کند اما مورد علاقه ما نباشد خودمان اذیت میشویم.

هنر ما تعادل بین این دو گزینه است. یعنی علاقه به کاری که انجام می دهیم و نیاز جامعه.

پیشنهاد شاهین کلانتری، خواندن و رونویسی کتاب “افسانه کارآفرینی” نوشته مایکل گربر / مترجم: کاوش حسین تبار – مجید فیاض فر در طول دوره سمپوزیوم است.

نکته طلایی: بهترین راه کسب درامد کمک به دیگران است.

رونویسی از فصل اول کتاب “افسانه کارآفرینی” انجام شود.

جلسه دوم:

 در جلسه قبل گفتیم که داشتن سواد مالی مانند داشتن سواد خواندن و نوشتن است. یعنی همانقدر که خواندن و نوشتن مهم است، داشتن آگاهی نسبت به پول هم در زندگی مهم است.

ما بعضی از افراد را می شناسیم که از تمکن مالی برخوردار هستند اما از آگاهی رفتار با پول برخوردار نیستند. بعبارتی آنها خر پول هستند ولی پول خود را در جهت مناسب بکار نمی­گیرند. در مقابل، کسانی را می‌­شناسیم که پول و سرمایه خُرد خود را در مسیر و جهت مناسب بکار می­‌گیرند و نتیجه ای فوق‌العاده بدست می‌آورند.

در جلسه قبل بحث از کمک به مردم و گرفتن دستمزد عادلانه بود. ما به دو شیوه میتوانیم به جامعه کمک کنیم.

  1. ارائه خدمت
  2. ارائه محصول

بحث اصلی این جلسه: ما برای اینکه در مسیر پولسازی و کسب درامد قرار بگیریم نیاز داریم که یک سری از مهارتها را بدست بیاوریم. این را میدانیم که کسب بعضی از مهارتها برای همه لازم و ضروری هستند. ادامه جلسه به معرفی کتابی از اسکات آدامز اختصاص پیدا کرد. یعنی دوازده مهارتی که در این کتاب ذکر شده بود عنوان شد و قرار شد ما سیزدهمین مهارت را اضافه کنیم. البته قرار نیست در این دوازده مهارت ما در حد استادی باشیم، همین که اطلاعاتی داشته باشیم کافی است.

لیست مهارتها:

  1. سخنوری: آیا می­توانیم در یک جمع بزرگ سخنور خوبی باشیم؟
  2. روانشناسی: از آنجا که کسب درامد منوط به ارتباط با انسانهاست، روانشناسی به ما کمک میکند که در بعضی از جاها فلان رفتار را انجام دهیم و برعکس. مثلاً آشنایی با خطاهای شناختی میتواند کمک کننده باشد.
  3. نگارش تجاری یا کپی رایتینگ: اگر قرار باشد ما با یک سازمان مکاتبه کنیم، آیا نامه ما شبیه نامه‌های اداری است؟ یا متنی است تأثیرگذار؟ آیا ما میتوانیم متنی بنویسیم که محصولمان را به فروش برسانیم؟
  4. حسابداری: منظور این نیست که ما حسابدار باشیم. منظور اینست که آیا ما تا حدی صحبت یک حسابدار را می فهمیم یا خیر؟ یعنی زبان یک حسابدار را میتوانیم درک کنیم؟ چون قصد ما اینست که وارد حوزه مالی بشویم، پس باید یک دو دو تا چهارتای ساده را بتوانیم انجام دهیم.
  5. طراحی: فرض کنید محتوای مفیدی در سایت و یا پیج خود منتشر کرده ایم. اما ظاهر محتوایمان زیاد خوشایند نیست. یعنی از رنگ آمیزی یا فونت زیبا و مناسبی برخوردار نیست. آیا مخاطب رغبت می‌کند محتوایمان را مطالعه کرده و یا حتی ببیند؟ پس بکارگیری زیبایی بصری در تولید محتوا ضروری است.
  6. مکالمه و ارتباط موثر: اگر در جایی باشیم که افراد برایمان ناآشنا و غریبه هستند و قصد داریم مکالمه ای را شروع کنیم که مخاطب را جذب کرده و او به صحبتهایمان گوش دهد، آیا از پس این کار بر می آییم؟
  7. غلبه بر خجالت و کم رویی: اگر ما نتوانیم بر روی این ویژگی کار کنیم در بسیاری از امور زندگی خود شکست می خوریم.
  8. زبان دوم: اینکه ما با زبان دیگری آشنا باشیم می تواند در موفقیت کاری و مالی ما تأثیر بسزایی داشته باشد.
  9. استفاده درست از زبان: آیا ما دستور زبان فارسی را بدرستی می دانیم؟ آیا از کلمات و جملات بدرستی استفاده می کنیم؟
  10. متقاعدسازی: وقتی چیزی را میخواهیم بفروشیم، یا حرفی را اثبات کنیم و … آیا می توانیم مخاطب را متقاعد کنیم؟ آیا از فنون متقاعد سازی برخوردار هستیم؟
  11. فناوری: اینکه ما تا حدی با فناوری روز آشنا باشیم، میتواند به درامد زاییمان کمک بهتری کند.
  12. فن بیان: فن بیان با سخنرانی متفاوت است. منظور از فن بیان اینست که در جاهای مختلف صدای خود را تغییر دهیم. جایی آرام و جایی دیگر محکم و مطمئن صحبت کنیم، که این مقوله نیاز به شناخت نسبت به حنجره دارد.
  13. سیزدهمین مهارت را شما در بخش نظرات اضافه کنید.

در پایان، از شما می­خواهم در مقابل هر مهارت از صفر تا ده به خود نمره دهید.

جمله طلایی: با یادگیری هر مهارت تازه، شانس ما برای موفقیت دو برابر میشود.

رونویسی از فصل دوم کتاب “افسانه کارآفرینی” انجام شود.

جلسه سوم:

  1. آیا درآمد غیر فعال دارید؟ یعنی آیا شما محصولی دارید که بدون حضور شما هم برایتان درآمد داشته باشد؟
  2. آیا در خود این توانایی را می­‌بینید که یک بار محصولی را تولید کنید و چند هزار بار آن را به فروش برسانید؟

مثلاً تولید، چاپ و نشر کتاب را در نظر بگیرید. ما یک بار کتابی را بصورت الکترونیک منتشر می­‌کنیم مانند همین کتاب “افسانه کارآفرینی” ولی بارها می­‌توانیم کتاب را بفروشیم.

منظور از درآمد غیر فعال اینست که وقتمان را به فروش نرسانیم. اگر ما کارمند، معلم و یا پزشک باشیم باید وقتمان را صرف انجام کار کرده و در ازاء آن پول دریافت کنیم و اگر در محل کار خود حاضر نشویم درآمدی هم نخواهیم داشت.

پس تا اینجا متوجه شدیم که درآمد غیر فعال می‌­تواند در کسب و افزایش درآمد ما نقش بسزایی داشته باشد. حالا این پرسش مطرح می‌شود که از همان ابتدا با تولید محصول شروع کنیم؟ اگر هزینه کردیم و محصولمان به فروش نرفت چکار کنیم؟

بهتر است در ابتدا ما با خدمات شروع کنیم. یعنی وقت صرف کرده و کاری را ارائه دهیم، مانند آموزش. وقتی ما خدمت ارائه می­کنیم با مخاطب خود در تعامل شده و نسبت به او شناخت پیدا کرده، دغدغه­‌ها و مشکلات او را بیشتر متوجه خواهیم شد. پس در محصولی که بعدا ارائه می­‌کنیم نکات بیشتری را در نظر خواهیم گرفت. اما در محصول تعامل و ارتباط دو سویه وجود ندارد.

در خدمت ما زودتر به درامد و پول می­‌رسیم، ولی تولید محصول اینچنین نیست.

مثلاً منِ زهرا طوسی به کلاس حضوری پیانو می­روم. در کلاس حضوری استاد وقتش را در اختیار من قرار می­‌دهد و در ازاء آن پول دریافت می­کند. همچنین اساتیدی را هم می­‌شناسم که محصولی از آموزش پیانو تولید کرده و آن را می­فروشند.

بدیهی است استاد مذکور در ابتدای کار محصول تولید نکرده است، بلکه در طی سالها آموزش متوجه ضعف و نیازهای هنرجویانش شده و تمامی این موارد را در محصولش در نظر گرفته است.

لازم بذکر است که محصول فقط شامل آموزش نیست. ولی مزیت محصول آموزشی اینست که یک بار تولید شده و بارها به فروش می­‌رسد. اما محصولات دیگر نظیر مواد غذایی، لوازم خانگی و ….. بارها باید تولید شوند. البته این نگرانی هم وجود دارد که کسی می‌­تواند محصول ما را کپی کرده و به فروش برساند ولی بهرحال اگر محصول ما خوب و با کیفیت باشد می­تواند ضرر ما را جبران کند.

حال فرض کنیم محصولی تولید کرده‌ایم و محصول ما مورد توجه قرار نگرفت. چه باید بکنیم؟

شاید یکی از دلایل این باشد که جامعه مخاطب خود را درست در نظر نگرفته‌­ایم. یعنی در جایی تبلیغ کرده‌­ایم که مخاطب ما نیست. دلیل دیگر ممکن است این باشد که تبلیغ و کار ما ضعیف است و باید بهتر و با کیفیت بیشتری روی محصول خود کار کنیم. بدیهی است ما می‌­توانیم در کنار تولید محصول، خدمت نیز ارائه نمائیم.

رونویسی از فصل سوم کتاب “افسانه کارآفرینی” انجام شود.

جلسه چهارم:

شاهین کلانتری: دوست دارید درآمد نیمه دوم امسال شما چقدر باشد؟

فرض کنید ما روزی ۸ ساعت مشغول کار هستیم. این عدد را در ۱۵۰ روز ضرب می کنیم که میشود ۱۲۰۰٫ درآمد مورد نظرمان را تقسیم بر ۱۲۰۰ می کنیم. ارزش هر ساعتمان مشخص میشود. حالا عدد بدست آمده را در عدد ۳ ضرب میکنیم. چرا؟ چون ما در روز ساعاتی داریم که به بطالت گذرانده می­شوند. با توجه به فرمول بالا میتوانیم از خودمان بپرسیم که آیا هر فعالیتی که در شبانه روز انجام می‌دهیم میتواند ارزش زمانی ما را به ما بدهد؟ آیا ما به پولی که می خواهیم میرسیم؟

شخصی را در نظر بگیرید که حاضر است ساعاتی را کنار جوی آب برای شستن ماشین بگذراند، اما پولی به کارواش ندهد. به نظر شما زمان آن شخص چقدر برایش ارزش دارد؟

البته منظور از این مثال و فرمول این نیست که ما فقط به پول فکر کرده و ساعات خود را به کسب درآمد بپردازیم، یا دیگران را تحقیر کنیم. بلکه منظور این است که ارزش زمانی خود را درک کرده و آن را صرف کارهای بیهوده نکنیم.

وقتی متوجه شویم که زمان ما چقدر ارزش دارد، بین کارها اولویت‌بندی می­‌کنیم و یا اصلا به سراغ انجام بعضی از کارها نمی‌رویم. چون به آن درک می‌رسیم که کار مورد نظر ارزش و درآمدی را که طالب آن هستیم به ما نمی‌دهد.

شاید از اینکه به درآمد مورد نظرمان فکر کنیم، دچار وحشت شویم و کسب آن برایمان نا‌ممکن به نظر برسد ولی ایرادی ندارد ما می توانیم به آن بیندیشیم و در دام افکار منفی و شاید شکستهای گذشته‌مان نیفتیم.

ما می‌توانیم انجام بعضی از کارها را به دیگران بسپاریم. شاید بپرسید چرا؟ چون وقتی حساب می‌­کنیم متوجه می‌شویم که ارزش زمانی آن فرد از ارزش زمانی ما کمتر است، پس ما با دادن پول کمتر به آن فرد، باعث میشویم که هم کارمان انجام شود و هم ارزش زمانیمان حفظ گردد.

ایده کلمه سال

کتابی است با عنوان “کلمه ای که زندگی شما را تغییر میدهد”، نوشته جان گوردون و دن بریتون . این کتاب میگوید که ما میتوانیم یک کلمه را انتخاب کرده و فعالیتهای یک سال خود را براساس آن برنامه ریزی کنیم. پیشنهاد میشود فقط یک کلمه انتخاب شده و ترجیحاً کلمه ای باشد که ما را در رسیدن به هدفمان کمک کند. بعد از انتخاب کلمه سال، آن را نوشته و در جاهای مختلف قرار دهیم. مثلا بکراند کامپیوتر، روی یخچال و …..

نگرش نسبت به پول

شاید دید ما نسبت به پول منفی باشد. یعنی تصور کنیم که سمپوزیوم پول یعنی ارائه راههایی برای کسب درامد، آن هم از هر راهی که میسر باشد. در صورتیکه این سمپوزیوم فقط بر روی روشها و راههای مفید و سازنده اتکا دارد. پس تکلیف این جلسه مشخص شد. ما باید درامد سالیانه‌­ای را که مد نظرمان است پیدا کرده و بعد از آن مشخص کنیم که هر ساعت ما چقدر ارزش ریالی دارد.

رونویسی از فصل چهارم کتاب “افسانه کارآفرینی” انجام شود.

جلسه پنجم:

در جلسه قبل ما ارزش هر ساعتمان را از نظر مالی محاسبه کردیم. بدیهی است با مشخص شدن ارزش پولی ساعتمان، ما بیشتر از هدر دادن دقایق و ساعات عمرمان جلوگیری میکنیم. همچنین در مورد موانع ذهنیمان برای رسیدن به پول هم فکر کردیم و در تمرین سایت، آنها را بیان نمودیم.

بحث اصلی این جلسه

ما در جلسات قبل در مورد مهارت زیاد صحبت کردیم. مهارت پولساز است و ما باید بر روی آن وقت و انرژی بگذاریم. نکته ای را که باید در نظر داشته باشیم این است که مهارت لازم است اما کافی نیست. اکنون میرسیم به یک جمله: “بیست و یک سرچشمه قدرت در محیط کار”. نام یک کتاب که نویسنده آن مایک فیپس و با ترجمه علی پورقاسمی است. بدیهی است که ما میدانیم در موفقیت، داشتن قدرت رکن مهمی است ولی اطلاعات ما در این باره پراکنده و جزئی است. اما با این تفاسیر ما منابعی داریم که دسته بندی شده هستند و اطلاعات مفید و سازنده ای به ما می‌دهند.

شاید این تصور پیش آید که ما بعضی از مطالب را می‌دانیم و نیازی نیست که مجدداً آنها را در کتب و یا منابع دیگر بیابیم. این تصور تا حدی نادرست است. ما مطالب را می دانیم اما دانستن و بکار بردن مطالب بصورت دسته بندی فایده‌ای بیش از این خواهد داشت. مطالب دسته بندی شده زوایای دیگری را به ما نشان می‌دهند و از فراموشی مطالب جلوگیری میکنند. در کتاب مذکور، نویسنده بیست و یک قدرت را بصورت دسته‌بندی بررسی کرده و به ما نشان میدهد که چگونه میتوانیم از آنها بهره بیشتری ببریم.

فهرست قدرتها

قدرت فنی

قدرت شبکه

قدرت درون فردی

قدرت ارتباط بین فردی

قدرت قلدری

قدرت مقام

قدرت بدنی

قدرت شرافت

قدرت کاریزما

……..

احتمالاً بعضی از عناوین برای ما آشنا هستند و برخی دیگر را با مراجعه به کتاب و خواندن آن درک خواهیم کرد. اگر خوب دقت کنیم متوجه میشویم که در کسب و یا افزایش درامدمان بعضی از قدرتها را نداریم. مثلاً یک فرد قدرت فنی خوبی دارد اما از قدرت شبکه سازی برخوردار نیست.

جمله طلایی:”آن چیزی که میدانید مهم نیست. کسانی را که می‌شناسید مهمند”.

احتمالاً ما افرادی را دیده‌ایم که از مهارت برخوردارند، اما با افراد زیادی معاشرت ندارند. برعکس آن هم وجود دارد. مثلاً فردی از دایره اجتماعی خوبی برخوردار است. اما مهارت و تخصص لازم را ندارد. پس به این نتیجه می‌رسیم که برای کسب و یا افزایش درامد به چند قدرت در کنار یکدیگر نیازمندیم.

در این کتاب، نویسنده این پرسش را مطرح میکند. هر شخص چه دیدگاهی به سرچشمه های قدرت خود دارد؟ حال ما از خودمان این سوال را می پرسیم؟ قدرت و ضعف ما از کجا ناشی میشود؟

شاید ما نسبت به قدرت کمی دید منفی داشته باشیم. یعنی زورگویی و فساد و …. در ذهنمان نقش بندد. در صورتیکه قدرت میتواند هم جنبه مثبت داشته باشد و هم جنبه منفی.

مثلاً قدرت فنی که لازم و ضروری است را مورد بررسی قرار می دهیم.

مثلاً کسی که در سازمانی مسئول شبکه سایت کامپیوتر است، از قدرت فنی برخوردار است و اگر یک روز نباشد بسیاری از کارها مختل میگردد.

جنبه مثبت قدرت فنی در این کتاب:

هنگامی که این قدرت بر روند تصمیم گیری در مورد کسب و کار تأثیر مثبت داشته باشد.

جنبه منفی:

هنگامی که استفاده از این قدرت سبب سود شخصی و هزینه بر برای دیگران باشد.

برای تقویت قدرت فنی چه باید کرد؟

پیشنهاد شاهین کلانتری این است که: ما در حوزه تخصصی خود به یک بلاگر و رهبر فکری تبدیل بشویم. اگر زندگی افراد موفق را مورد بررسی قرار دهیم، متوجه می‌شویم که آنها رسانه شخصی دارند. در مورد کارهایشان صحبت کرده و تولید محتوا می‌کنند. بدیهی است منظور از محتوا در سایت، نوشتن دلنوشته نیست. بلکه منظور، نوشتن مطالب مفید و سودمند در ارتباط با حوزه تخصصیمان است. بعبارتی سایت ما باید شبیه به یک دانشگاه باشد. وقتی کسی به سایت ما مراجعه میکند باید به دانش فنی ما پی ببرد و این مسأله براحتی میسر نخواهد شد. حال بد نیست از خودمان این سوال را بپرسیم. آیا سایت ما مطالب مفید و آموزنده برای مخاطب دارد یا خیر؟ واضح است رسیدن به این مرحله کاری است سخت و دشوار. اما با مداومت و آموزش میتوان به این مرحله رسید.

نتیجه: ما با کمال گرایی و تعلل همچنان سر جای خود می‌مانیم و در جا می‌زنیم. باید موانع سر راهمان را یافته و آنها را کنار بزنیم تا به رشد و درامد برسیم.

رونویسی از فصل پنجم کتاب “افسانه کارآفرینی” انجام شود.

جلسه ششم

شاید برخی از ما این جمله را شنیده باشیم: “من حتی یک روز هم کار نکرده‌ام. کل زندگیم تفریح بوده است”. امکان دارد نظر گوینده این باشد که آنقدر زندگی برایش تکراری و عادت شده است که در نظر او کاری که به عادت تبدیل شده نوعی تفریح است. شاید هم شخص دیگری آنقدر در کارش شور، علاقه، نشاط و رشد داشته که در نظر او کارش شبیه به تفریح بوده است.

در ادامه چند پرسش را مطرح می کنیم:

به نظر شما یک روز کاری ایده آل چه ویژگیهایی دارد؟

گاهی اوقات به نظرمان کارهایی که باید انجام شوند را انجام می‌دهیم اما رضایت خاطر نداریم و احساس بلاتکلیف بودن پیدا می کنیم.

نقطه پایانی روز کاری شما کجاست؟

آیا اصلاً نقطه پایانی وجود دارد؟

گاهی اوقات تمام کارهای ما بهم ریخته می‌شوند و به نظر می‌رسد که نقطه پایانی نمی‌بینیم و از هیچ چیز لذت نمی‌بریم. بعبارتی همیشه ما از نیمه کاره بودن کارها نگران هستیم و حس خوبی نداریم.

به نظرتان چه اتفاقی باید در طول روز رخ بدهد که ما احساس کنیم کارمان را به پایان رسانده ایم؟

اثربخشی

موضوعی که باید روی آن دقت داشته باشیم اثربخشی کارمان است. ما مدام قبل و یا در حین انجام کار از خود می‌پرسیم آیا این کار جواب می دهد؟ آیا این کار همانی است که در نظر داشته‌ام؟ آیا بهتر از این کار هم می‌توانستم انجام دهم؟ و …..

کار از زندگی جدا نیست

گاهی اوقات ما کارمان را از زندگیمان جدا می‌دانیم. فرضاً چند ساعتی را به کار اختصاص داده و بقیه روز را مشغول زندگی می‌شویم. در صورتی که کار میتواند بر روی ابعاد دیگر زندگیمان هم تأثیر داشته باشد. یعنی در ظاهر ساعاتی را مشغول جنبه های دیگر زندگی هستیم، ولی در ناخوداگاه درگیر کارمان می‌شویم.  

مشخصات کار ایده‌آلمان را بنویسیم

حالا یک روز ایده آل را برای خود ترسیم کرده و می‌نویسیم. مثلاٌ از فلان ساعت تا فلان ساعت کتاب می‌خوانم، کار میکنم و …. بهتر است کارهای ما بنحوی باشند که به درامد ختم شده و ما در پایان کار احساس رضایتمندی داشته باشیم.

داشتن سبد شغلی

یکی از گزینه هایی که باعث میشود ما احساس رضایت کنیم، داشتن سبد شغلی است. یعنی داشتن چند شغل و علاقه مندی در کنار یکدیگر

بازآفرینی کار ایده آل

گاهی اوقات کار ایده آل در ذهنمان است اما به آن نمیتوانیم بعد واقعی بدهیم. بد نیست ذهنیات گذشته مان را نسبت به کار ایده آل کنار گذاشته و دوباره در این مورد فکر کنیم.

تمرکز بر روی امور قابل کنترل

بهتر است به جای اینکه بر روی موضوعاتی که کنترلی نداریم فکر کنیم . تمرکز مان بر روی موضوعات قابل کنترل باشد.

معرفی کتاب: و شغل شما چیست؟ نوشته: کیتی لجر، انتشارات مازیار

رونویسی از فصل ششم کتاب “افسانه کارآفرینی” انجام شود.

 

صفحه تمرینات و جملات در رابطه با پول

این مطلب را برای دوستانتان ارسال کنید

شاید برایتان مفید باشد

4 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.