Menu

اعتماد به نفس

مطالب نوشته شده در این پست، درک و استنباط من از لایو آقای سید امید خیریه مدرس مهارتهای ارتباطی و فن بیان به آدرس پیج اینستاگرامی  omid.kheirieh@ و وب سایت  https://sokhaneomid.com/ با آقای مرتضی روحانیان به آدرس وب سایت https://roohanian.com/ مدرس خودشناسی و توسعه فردی با سیزده سال سابقه کار است. آقای روحانیان کتابی را با عنوان “جادوی سفید در راستای آرامش” به چاپ رسانده‌اند.

آقای خیریه: هفته گذشته برای انجام کاری به شرکت برق رفته بودم. کارمندی که باید کار ما را انجام میداد پشت میزش نبود و برای شرکت در کلاس آنلاین به اطاق دیگری رفته بود.

حدوداً نیم ساعت، ما که حدود سی نفر بودیم معطل شدیم. در این فاصله مردم شروع کردند به غر غر کردن و اعتراض و شکایت و …. وقتی کارمند مورد نظر به محل کار خود برگشت دیگر هیچکس اعتراضی نکرد و همه ساکت شدند. من خیلی مودبانه به ایشان فهماندم که در این مدت باعث معطلیمان شده است و از نظر زمانی ما دچار ضرر شده‌ایم.

ایشان هم عذرخواهی کردند و کارها انجام شد. نکته‌ای که باید بگویم اینست: اگر ما در وضعیتی قرار بگیریم که حقمان در حال پایمال شدن است یا سکوت و غرغر می‌کنیم و یا با خشم و عصبانیت برخورد می‌کنیم. یعنی آن قاطعیت را که لازمه کار است نداریم، بعبارتی ما در مراحل فرار و یا حمله هستیم. نظر شما در این رابطه چیست؟

آقای روحانیان: در ابتدا ما باید با ساختار مغزمان آشنا بشویم. ما یک مغز قدیم داریم که از اجدادمان به ارث برده‌ایم. کار مغز قدیم در شرایط بحرانی اینگونه بوده است. یا دستور فرار میداده است و یا دستور مبارزه، چون کار این مغز حفظ بقاست.

مثلاً وقتی یک پلنگ به غارنشینان حمله میکرد، مغز آنها این پیام را میداد یا فرار کن و یا با پلنگ مبارزه کن. ما یک مغز جدید هم داریم که مانند یک جعبه ابزار عمل میکند.

یعنی اینکه هر چیز جدیدی را که آموزش میبینیم در این قسمت ضبط و نگهداری میشود و ما در مواقع نیاز میتوانیم از آن جعبه ابزار استفاده کنیم ولی باید بدانیم از کدام ابزار؟ الان مسأله اینست که ما مهارت لازم را یاد نگرفته‌ایم و کیفیت زندگیمان را بالا نرفته است.

زمانی که ما در بحران قرار میگیریم مغز نگاه میکند ببیند آیا ما مهارت روبرو شدن با آن مشکل را داریم یا خیر.

اگر مهارت را نداشته باشیم به سراغ مغز قدیم میرود. قاطعیت یک مهارت است پس وقتی من این مهارت را ندارم مغز قدیم فعال میشود و یا پروسه فرار انجام میشود و یا پرخاشگری و حمله اتفاق میفتد.

ما یک مهارتی داریم به نام درخواست کردن که شش گام دارد.

گام اول: نام شخص (امید جان)

گام دوم: میتوانم خواهش کنم (میتوانم دو میلیون تومان از شما قرض بگیرم؟)

گام سوم: گفتن دلیل (حسابم مسدود شده است. گاهی اوقات نیاز به آوردن دلیل هم نیست)

گام چهارم: ارائه ضمانت (اگر لازم هست چک و سفته میدهم)

گام پنجم: دادن حق انتخاب و تشکر (از لطفت ممنونم)

گام ششم: اگر موافق بود گام بعدی شروع میشود (اگر ممکن بود برات من چند دقیقه دیگه تماس میگیرم و شماره حساب میدم)

یک مثال دیگر: اگر من از رئیسم درخواستی دارم و این شش مرحله را انجام بدهم، رئیسم متوجه میشود من بصورت حرفه ای درخواستم را مطرح کرده ام.

پاسخی که به یک شخص حرفه ای داده میشود با پاسخ یک فرد مبتدی متفاوت است.

آقای خیریه: سوالی کردند در رابطه با انتقاد. اگر قرار باشد ما از کسی انتقاد کنیم باید در ابتدا اجازه بگیریم. من از آن کارمند اجازه گرفتم. گفتم میتوانم چیزی بگویم و ایشان گفتند بفرمایید و در ادامه من گفتم به نظر من بهتر بود …… پس در انتقاد نباید ما برچسب بزنیم و بخاطر یک رفتار اشتباه کل شخصیت طرف مقابل را زیر سوال ببریم.

آقای روحانیان: بله رفتار و شخصیت ربطی به یکدیگر ندارند. شاید از کسی اشتباهی سر بزند و ما آن رفتار را به کل شخصیت او ربط دهیم. در مورد خودمان هم وضع به همین صورت است. ما به خاطر یک اشتباهی که ازمان سر زده است به خودمان برچسب میزنیم و تمامی شخصیتمان را زیر سوال میبریم.

آقای روحانیان: برگردیم به موضوع ارتباط به نفس. ما چهار گام را بررسی میکنیم.

 

گام اول: اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس یعنی اینکه من در کاری مهارت دارم و در آن حوزه به خودم اطمینان دارم. بعبارتی توانایی به انجام رساندن کاری را اعتماد به نفس میگوییم. اعتماد به نفس تنها کافی نیست. باید اعتماد به نفس و عزت نفس در هم ادغام شوند. بهترین کتاب در این حوزه کتاب” عزت نفس ناتانیل برندن” است. مثل سخنرانی کردن.

من مهارت سخنرانی کردن را یاد گرفته ام و میتوانم در یک لایو یا یک جمع صحبت کنم. اگر من مهارت داشته باشم ولی به خودم اطمینان نداشته باشم اعتماد به نفسی در من شکل نمی‌گیرد. اعتماد به نفس کاذب چیست؟ من مهارتی ندارم ولی به خودم اطمینان دارم.

که این ویژگی افراد خودشیفته و خود بزرگ بین است. اعتماد به نفس و عزت نفس مانند تار و پود یک فرش هستند. اگر تاری نباشد فرش بالا نمی‌رود و اگر پودی نباشد فرش بافته نمیشود.

 

گام دوم: چرا باید اعتماد به نفس بدست بیاوریم؟

  1. بعضی از افراد مهارت دارند ولی بلد نیستند مهارت خودشان را نشان بدهند. چرا؟ چون اعتماد به نفس ندارند.
  2. میتوانم پیگیر اهدافم باشم. چون میدانم چه میخواهم. وقتی اعتماد به نفس نداشته باشم هدفگذاری نمیکنم و هیچ کاری انجام نمیدهم.
  3. نمیتوانم ابراز وجود کنم. کاریزماتیک یکی از مولفه های اعتماد به نفس است. آدمها از چه کسانی خوششان می آید؟ از کسی که خوب حرف میزند. از کسی که خوب انتقاد میکند. از کسی که خوب پیشنهاد میدهد. کسی که رفتار حرفه ای دارد. پس اینگونه افراد جذاب می‌شوند.
  4. کسی که اعتماد به نفس بالایی دارد تأثیرگذار می‌شود نه تأثیرپذیر. انسانهایی که اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی دارند مانند ژله هستند. در هر ظرفی که ریخته بشوند شکل آن ظرف را بخود می‌گیرند.

 

گام سوم: چگونگی بدست آوردن اعتماد به نفس

الان مسأله ژنتیک مطرح میشود. والدینی که اعتماد به نفس پایینی دارند فرزندانی با اعتماد به نفس پایین خواهند داشت. پس اینکه ما از پیشینه خود مطلع باشیم خیلی مهم است. آزمایشی در آمریکا انجام شد. خانمی که اعتماد به نفس پایینی داشت و مبتلا به افسردگی بود را انتخاب کردند.

این خانم دو فرزند دو قلو داشت. یکی را از او جدا کرده و در محیط بهتری قرار دادند و دیگری نزد مادر ماند. بعد از چند سال فرزندی که در محیط بیرونی بود را مورد بررسی قرار دادند و متوجه شدند که درصدی از افسردگی در آن فرزند مشاهده میشود. پس زنتیک را نمیشود رد کرد. ولی با تمرین کردن و اقدامات موثر میشود تا حد زیادی اثر ژنتیک را کاهش داد.

آقای خیریه: من آدم درونگرا و خجالتی بودم. دوستان کمی داشتم ولی بعدها با بدست آوردن مهارتهای ارتباطی و سخنرانی توانستم کلاس برگزار کنم و ارتباطاتم را گسترش بدهم. طبیعی است من زحمت بیشتری کشیدم تا به این جایگاه برسم. ولی کسی که برونگرا بوده و راحت تر ارتباط برقرار میکرد زودتر و با تلاش کمتری به مهارت سخنرانی و برگزاری کلاس رسید.

 

گام چهارم: معرفی یک یا چند تکنیک برای افزایش اعتماد به نفس

  1. توجه به نیازهای خودمان: دقت کنیم به چه چیزهایی نیاز داریم و آنها را تأمین کنیم. من زمانی میتوانم به دیگران عشق بدهم که خودم را از عشق محروم نکرده باشم. زمانی میتوانم نیازهای دیگران را تأمین کنم که اول نیاز خودم را دیده باشم.
  2. بکار بردن دانسته‌ها: یعنی هر چیزی را که میدانم به آن عمل کنم. اکثر آدمها به دنبال یک استاد یا کتاب یا دوره آموزشی خیلی خفن هستند که زندگی آنها را تغییر دهد. که این کار اشتباهی است. پس بهتر است چیزی را که میدانم درست است انجام بدهم حتی اگر کار بسیار کوچکی باشد.
  3. عبور از کامل گرایی: کامل گرایی یکی از قاتلین اعتماد به نفس است. کامل گرایی یعنی اینکه من خودم را به دیگران نشان بدهم و اثبات کنم. یعنی اینکه بهترین باشم. مثلاً من میخواهم کتاب بخوانم. کامل گرایی میگوید امروز صد صفحه کتاب بخوان. در صورتیکه من میتوانم بیست و یا پنج صفحه کتاب بخوانم. کاری که باید کرد اینست که ما کار را شروع کنیم و بتدریج آن را بهتر کنیم.
  4. قضاوتهای سازنده نسبت به خود داشته باشیم: اینکه من چه طرز فکری نسبت به خودم دارم؟ گفتگوی درونی من با خودم به چه نحو است؟ چقدر من به خودم توهین می‌کنم؟ و یا خودم را سرزنش می‌کنم؟ کمی شدت قضاوتهایم را پایین بیاورم. اگر اشتباهی کردم خودم را کمتر مورد شماتت قرار بدهم و به نوعی با خودم همدلی کنم و به خودم بگویم که با مرور و تمرین میتوانی این کار را بهتر انجام بدهی.
  5. پذیرش خود: یعنی همینی که هستم را قبول کنم. ما میخواهیم مدلی باشیم که نیستیم. ایراد میگیریم که چرا من اینجوری هستم و فلان مدل نیستم؟ پذیرش می‌گوید که پیشینه خود، تمام ویژگیهای جسمی و روحی خود را بپذیر و تلاش زیادی نکن که آنها را تغییر بدهی. مثلاً بگوییم که اگر من بینی خیلی کوچکی داشتم اعتماد به نفس بالایی پیدا میکردم. یک نفر چاق است و مرتب به خودش توهین میکند. این رفتارها قاتلین اعتماد به نفس هستند.
  6. شناخت تواناییها: وقتی ما تواناییهای خودمان را بشناسیم دیگر به دنبال دیدن تواناییهای دیگران نخواهیم بود. وقتی ما استعدادها و توانمندیهایمان را پیدا کنیم. میتوانیم روی آنها سرمایه گذاری کرده و نتیجه ببنیم. این کار باعث افزایش اعتماد به نفس ما خواهد شد.
  7. یکپارچگی شخصیت: وقتی گفته ام با عملم یکسان نیست یکپارچگی شخصیت ندارم. وقتی در ظاهر اعلام میکنم که من شخص صادقی هستم ولی در پس پرده دروغ میگویم، پس من شخصیت یکپارچه‌ای ندارم. یا شخصی که در خلوت و پنهان کارهای زشتی انجام میدهد ولی در جلوی دیگران خود را موجه نشان میدهد.
  8. پذیرفتن اشتباه: اینکه من انسان هستم و میتوانم اشتباه کنم و میتوانم از اشتباهاتم درس گرفته و مسیر را بهتر ادامه بدهم.
  9. خوش قولی نسبت به خود و دیگران: یعنی اینکه من به خودم و دیگران تعهد بدهم که کاری را که قرار است انجام بدهم در موعد مقرر انجام بشود.
  10. ذهنیت مثبت به خود: در اتفاقات روزمره کمی خوش بین باشم و جنبه مثبت را ببینم ولی خوش بینی در حدی نباشد که منجر به حماقت بشود. در این مورد کتاب “خوشبینی” اثر مارتین سلیگمن را پیشنهاد میکنم.
  11. احساس هدفمندی: وقتی ما هدف داشته باشیم، احساس ارزشمندی می‌کنیم و می‌دانیم به کدام سمت و سو میرویم. وقتی صبح از خواب بیدار میشویم میدانیم به دنبال چه چیزی هستیم و زندگی برایمان معنا پیدا میکند.

آقای خیریه: از توضیحات کاملتون ممنونم. بحثی را من عنوان میکنم. بعضیها در این فکر هستند که باید حال یا بستر خوبی فراهم بشود و بعداً آنها حرکت کرده و کاری را شروع کنند. بعبارتی اعتماد به نفس را برعکس متوجه شده‌اند. در صورتی که ما اول باید کاری را انجام بدهیم و بعداً کم کم حس اعتماد به نفس را پیدا کنیم.

مثلاً فردی در کلاس فن بیان من حضور داشت و وقتی من به او میگفتم این کارها را انجام بده او میگفت وقتی این کارها را انجام میدهم دهانم خشک میشود، تپش قلب پیدا میکنم، حالم بد میشود و ….. او منتظر بود حالش خوب بشود تا در جمع صحبت کند. در صورتیکه باید صحبت میکرد و این حسهای بد را هم تجربه میکرد تا بعداً اعتماد به نفس و حال خوب پیدا بکند. یعنی انجام دادن کار اعتماد به نفس می‌آورد نه اینکه اول باید حس اعتماد به نفس داشته باشیم و بعد آن کار را انجام بدهیم.

آقای روحانیان: بله درست است. در تکمیل صحبتهای شما باید بگویم که جنس باورها از احساس است. جنس اعتماد به نفس از اقدام است.

آقای خیریه: وقتی ما کاری را شروع میکنیم، ترس، اضطراب و استرس داریم و اینها طبیعی هستند. مثلاً وقتی ما گواهینامه رانندگی گرفتیم و وقتی می‌خواستیم برای اولین بار در خیابان شلوغ رانندگی کنیم دچار استرس میشدیم. بنابراین اگر آن موقع بخاطر استرس رانندگی نمی‌کردیم الان دیگر نمی‌توانستیم براحتی رانندگی کنیم.

یک تجربه دیگر من در مورد سخنرانی بود. من کاری که کردم در متروی تهران در واگنی که بودم شروع به سخنرانی میکردم در حالی که از ترس و خجالت داشتم می‌مردم، بخاطر همین با انجام این کارها توانستم در زمینه سخنرانی، اعتماد به نفس بدست بیاورم.

آقای روحانیان: چند دقیقه آخر رو اختصاص به پاسخگویی سوالات بدهیم.

آقای خیریه: پرسیدند که من وقتی صحبت می‌کنم دیگران نظر مثبتی نسبت به من دارند. در صورتیکه من از خودم راضی نیستم.

آقای روحانیان: یک زمانی من احساس ارزشمندی نمی‌کنم و به دنبال کامل گرایی هستم. ما برای کسب اعتماد به نفس باید تعریفهایی که از ما می‌کنند را بپذیریم. وقتی تعاریف را می‌پذیریم به مرور مغز به ما پیام میدهد که تو اینقدرها هم بد نیستی. به نظرم در آخر لایو کمی از مهارت نه گفتن صحبت کنیم.

 

گامهای نه گفتن:

گام اول: اینکه ما تصمیم بگیریم می‌خواهیم نه بگوییم یا بله. یعنی اینکه آن شخص لیاقت دارد که من به او بله بگویم یا نه

گام دوم: همراهی اولیه

گام سوم: گفتن نه و آوردن دلیل

گام چهارم: ارائه راهکار

 

مثال: یک نفر به من می‌گوید دو میلیون تومان داری به من بدهی. من بررسی میکنم متوجه می‌شوم این شخص برای من دو میلیون تومن نمی ارزد. چون قبلاً پنجاه هزار تومان گرفته است و هنوز آن را پس نداده است. بعد از آن شخص تشکر میکنم و می‌گویم از اینکه مشکلت را به من گفتی ممنونم ولی من الان شرایط قرض دادن پول را ندارم. ولی فکر کنم فلان بانک یا … بتواند به تو کمک کند. گاهی اوقات هم نیازی به آوردن دلیل نیست.

از اینکه مطالب این پست را مطالعه کردید سپاسگزارم، لطفاً نظرات خود را با من و دیگر دوستان به اشتراک بگذارید.

لطفاً مقلات زیر را هم مورد توجه قرار بدهید.

احساس ارزشمندی

تأثیر باور در زندگی

چگونه هدف گذاری کنیم؟

شفقت ورزی به خود

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *