Menu

تأثیر باور در زندگی

مطالب زیر استنباط بنده از لایو مشترک آقای احمد دباغیان و خانم مهدیه چوپان با عنوان “تأثیر باور در زندگی” است. آقای دباغیان مدرس فن بیان، مربی کسب و کار و توسعه فردی هستند.

نشانی سایت: https://memariezendegi.com/

پیج اینستاگرام: ahmaddabaghian_com

خانم مهدیه چوپان حدود سه سال است در زمینه طب سنتی و داروهای گیاهی فعالیت دارند.

خانم چوپان: یک سری اتفاقات خوب در زندگیم رخ داده است که علت آن تغییر نگرش و رشد خودم بوده است.

آقای دباغیان: در ابتدا بگویم که باور با طرز فکر یا نگرش متفاوت است. امشب سعی ما اینست که از هر کدام کمی صحبت کنیم و صحبتهایمان تجربه محور باشد.

ریشه باورها از کجا هستند؟ باورهای ما از خانواده، مدرسه و جامعه حاصل می­شوند. خانم چوپان شما در کدام شهر زندگی می­کنید؟

خانم چوپان: کاشان.

آقای دباغیان: یکی از باورها اینست: ما در شهرستانی که مرکز استان نیست زندگی می­کنیم و در آنجا کار کردن زنها سخت است و یا درامد نیست.

خانم چوپان: باور من این بود که کاشانیها اینکه زن کار کند را زشت می­دانند پس من نمیتوانم کار کنم. باید خانه داری و بچه داری کنم.

آقای دباغیان: اولین باور: شهر من می­گوید یک خانم باید در خانه بماند خانه داری و بچه داری کند و بیرون از منزل شاغل نباشد.

خانم چوپان شما که در آن شرایط بودید چه علتی باعث شد که بیرون از منزل کار کنید؟

خانم چوپان: خب از این سه سال فعالیتی که دارم یک سال با قدرت جلو رفتم و دو سال ابتدای کار هنوز باورها و صحبتهای اطرافیان در من وجود داشتند. صحبتهایی مثل: چرا از خونه و زندگی می­زنی کلاس میری؟، جلسه میری؟،

شوهرت پول میاره و ….. من فرد مستقلی هستم و دوست ندارم به کسی بگویم این کار را برای من انجام بده و یا من به پول نیاز دارم. پس کار را برای این می­خواستم که کسی نتواند به من زور بگوید و یا به کسی بگویم پول لازم دارم.

بنابراین با سختی تمام باورهایم را تغییر دادم و دستاوردهای خوبی کسب کردم. بله تا یک زمانی ما تحت تأثیرمحیط اطرافمان قرار می­گیریم ولی بعد از آن با رشد، میتوانیم دیگر طبق میل و نگرش اطرافیانمان زندگی نکنیم.

اگر باور دیگران را بپذیریم پس آینده درخشانی نخواهیم داشت و باید طبق میل دیگران زندگی کنیم. پس باید با افرادی همسفر و همگام بشویم که آنها ما را رشد داده و ما را به بالا بکشانند. اینکه بتوانیم شخصی را پیدا کنیم که ما را به سمت رشد سوق دهد کار مهمی است.

آقای دباغیان: افراد می­پرسند چه جوری باورمان را تغییر دهیم؟ تغییر محیط می­تواند یکی از عوامل تغییر باور باشد.

خانم چوپان: پدر و مادرهای ما همین افراد هستند و ما نمی­توانیم آنها را تغییر دهیم. نیازی هم نیست محله و یا شهرمان را عوض کنیم. باید ذهنمان را عوض کنیم. باید بپذیریم که آنها اینگونه بزرگ شده‌­اند.

آقای دباغیان: بله ما باید محیط ذهن و فکرمان را عوض کنیم که یکی از راهها آموزش دیدن است.

خانم چوپان: یک نفر به من گفت حالم خوب نیست و می­خواهم بروم خارج از کشور تا حالم خوب بشود. من هم در جواب گفتم شما اگر خارج از کشور هم بروی با ذهنیتی که داری باز هم حالت خوب نخواهد بود.

آقای دباغیان: آیا همسر شما مخالف کار کردن شما بود؟

خانم چوپان: بله. اطرافیان من را می­‌ترساندند. چون من یک زن خانه دار بودم که کارم خانه داری و بچه داری بود و تغییر برایم بسیار سخت بود.

من با خودم فکر کردم که یا باید صحبت شوهرم را بپذیرم و کار روزمره را انجام بدهم. بعد شروع کنم به غر غر کردن که چرا مسافرت نمی­رویم؟ چرا بیرون

نمی­رویم؟ و …. پس تصمیم گرفتم خودم برای رسیدن به خواسته ­هایم اقدام کنم.

آقای دباغیان: چقدر طول کشید تا همسرتان با فعالیت اجتماعی شما موافقت کند.

خانم چوپان: یک سال و نیم

آقای دباغیان: مثلاً ما می­گوییم برو با شخص مورد نظر صحبت کن و موافقت او را بگیر و آن شخص می­گوید دیشب صحبت کردم و قبول نکرد. بعد می­پرسم یک بار؟ آیا با یک بار پرسیدن مسأله حل می­شود؟

خب این برای من خیلی جالب بود که شما برای خواسته تان یک سال و نیم پیگیری و پافشاری کردید. ولی متأسفانه خانمها و آقایانی هستند که پی گیر خواسته­ هایشان نیستند.

خانم چوپان: به نظر من ما هر کاری را که می‌خواهیم شروع کنیم باید چرایی آن را پیدا کنیم. من بخاطر اینکه میخواستم تبدیل به انسان دیگری بشوم برای خودم چرایی تعریف کردم و هدفگذاری انجام دادم. مثل کوبیدن میخ به دیوار که باید چندین بار این کار را انجام داد تا میخ داخل دیوار محکم بشود و یا بریدن درخت با اره. آنقدر باید اره کردن را ادامه داد تا بشود تنه درخت را قطع کرد. بنابراین استمرار در کار بسیار مهم است.

آقای دباغیان: مسأله ای که من زیاد با آن برخورد میکنم اینست که بعضی از خانمها می‌گویند که فرزند سه یا چهار ساله دارند و نمی‌توانند کار کنند. دسته دیگری هم هستند که می‌گویند فرزند دبستانی دارند و نمی‌توانند کار کنند. پس مشکل فرزند همچنان باقیست.

شما فرزند کوچک داشتید و الان هم که فرزند دبستانی دارید. شما چگونه مشکلتان را حل کردید؟

خانم چوپان: خب فرزند من الان کلاس اول است و در دوران کرونا هم کلاسها آنلاین هستند. ولی قبل از کرونا کلاسها حضوری بودند و مشکل خاص خودشان را داشتند. به هر حال من نمی‌توانستم بپذیرم که چون فرزند کوچک دارم فعالیتی انجام ندهم. الان هم باید برای فرزندم برنامه‌ریزی داشته باشم، هم باید به کارهایم برسم ولی برای همه برنامه‌ریزی کرده‌ام.

آقای دباغیان: بله به نظر من باید بپذیریم که ما فرزند داریم و باید مسأله داشتن فرزند و کار کردن را مدیریت کنیم.

چیزی که ما زیاد شنیدیم اینست که پاتو بیشتر از گلیمت دراز نکن. مطمئن هستم که شما هم این کار را کرده‌اید. نظرتون چیه؟

خانم چوپان: من بسیار زیاد این کار را انجام دادم. این کار به نوعی محدود نگه داشتن ذهن است. ما به این باور رسیده‌ایم که همان جایگاه کارگری و یا کارمندیمان را حفظ کنیم چون ممکن است ضرر کنیم.

آقای دباغیان: من همیشه می‌گویم پایتان را به اندازه گلیمتان دراز کنید ولی گلیمتان را بسیار بزرگ در نظر بگیرید.

فکر کنم شما کتابی هم نوشته‌اید؟ اسم کتاب چیه؟

خانم چوپان: ده نکته طلایی برای سلامت بدن

آقای دباغیان: شما وقتی در این مسیر قرار گرفتید آیا فکر می‌کردید که یک روزی کتاب بنویسید؟

خانم چوپان: اصلاً

اتفاقاً چند شب پیش به همسرم گفتم تو فکر می‌کردی من یک روز نویسنده کتاب بشوم؟ و همسرم هم گفت اصلاً فکرش را نمی‌کردم.

آقای دباغیان: وقتی شما نگرش و باورت را تغییر می‌دهی، توانایی انجام بسیاری از کارها را هم پیدا می‌کنی. به نظرتان دوره معماری زندگی چقدر بر شما تأثیرگذار بوده است؟

خانم چوپان: خیلی زیاد. یعنی وقتی در این دوره شرکت می‌کنی انگار کسی هستی که در پله اول قرار دارد و شخص دیگری دستت را می‌گیرد و تو را بالا می‌برد.

من در ابتدا خیلی ضعف داشتم مثلاً فن بیان خوبی نداشتم ولی در این دوره مهارتهای زیادی پیدا کردم.  در ابتدای دوره شما گفتید که باید یک کتاب بنویسید و من با خودم فکر می‌کردم که چه جوری کتاب بنویسم و به چاپ برسانم؟ ولی به مرور متوجه کار شدم. از شما هم خیلی ممنونم.

آقای دباغیان: بعضیها می‌پرسند مگر می‌شود کتاب نوشت؟ در جواب باید گفت در مدت شش یا هفت ماه دوره، شما آنقدر مطالعه، فعالیت و رشد دارید که می‌توانید کتاب هم بنویسید.

بعد از دوره معماری زندگی که گذراندید درامدتان چه تغییری کرد؟

خانم چوپان: درامدم حدود پنج یا شش برابر اضافه شده است.

آقای دباغیان: یک نفر گفته است که باید فکرمان آزاد باشد تا بتوانیم فعالیت داشته باشیم. من می‌دانم خانم چوپان چقدر دغدغه و چالش داشتند تا در کلاسها شرکت کردند.

بعضیها فکر می‌کنند اگر وارد کسب و کار بشوند روابط خانوادگیشان دچار مشکل می‌شود.

خانم چوپان: به نظر من بعضی از افراد همه چیز را با هم قاطی می‌کنند. کار من در منزلم است و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌ام. اوایل وقتی بر روی کارم تمرکز می‌کردم و تلفن می‌زدند من به تلفن جواب نمی‌دادم و آنها اعتراض می‌کردند و من هم می‌گفتم درست است که در خانه هستم ولی مشغول کار و فعالیت هستم و در ساعات استراحت پاسخگوی شما خواهم بود.

آقای دباغیان: می‌گویند شرکت کردن در دوره، نوشتن کتاب و …. هزینه بر است. شما بگویید که هزینه این کارها را چگونه تأمین کردید؟

خانم چوپان: خب من از یک نفر چک گرفتم و برای اینکه پول آن را بتوانم تأمین کنم خودم را در چالش انداختم و کم کم درامدم را زیاد کردم. و همین کار باعث رشدم شد.

آقای دباغیان: کار درست اینست که ما در ابتدای کار نباید کل کار را ببنیم. باید پله پله جلو برویم.

خانم چوپان پرسیدند شغل شما چیه؟

خانم چوپان: داروهای گیاهی را بصورت آنلاین به فروش میرسانم. من در یک تیم فعالیت دارم.

آقای دباغیان: من کاری به نوع شغل خانم چوپان ندارم. صحبت من اینست که در خانه هم می‌شود فعالیت کرد و به درامد رسید.

نظر من اینست که یا باید حرکت و تلاش کنی و راهنمایی هم بگیری و یا عقبگرد کنی.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *