Menu

چگونه زندگیمان را طراحی کنیم؟

مطالب زیر استنباط بنده از دوره رایگان “طراحی زندگی” آقای احمد دباغیان است. ایشان مدرس فن بیان، مربی کسب و کار و توسعه فردی هستند.

نشانی سایت: https://memariezendegi.com/

پیج اینستاگرام: ahmaddabaghian_com

همه انسانها یک سری آرزو دارند. اغلب کسب و کار موفق می خواهتد، می خواهند زندگی شاد داشته باشند، پس تلاش می کنند تا به آرزوهای خود برسند. بعضیها مسیر را می دانند، بلد هستند و اقدام می کنند. بعضیها فقط اقدام می کنند.

بعضی اصلاً نمی دانند راه موفقیت را چگونه باید طی کنند. شاید این افراد در انتهای راه به مقصدی که خواهان آن بودند نرسند. شاید در ابتدا فکر کنند فرد تنبل و بی اراده ای هستند. نظر من اینست که شاید زندگیشان را خوب طراحی و برنامه ریزی نکرده اند، تا بتوانند بخوبی جلو رفته و به اهدافشان دست پیدا کنند.

همانگونه که برای ساختن یک گوشی یا کامپیوتر باید طراحی صورت بگیرد، ما هم برای اینکه به اهدفمان برسیم باید در زندگیمان طراحیهایی انجام دهیم. پس اگر میخواهیم به آرزوهایمان دست پیدا کنیم، نیاز هست که در زندگیمان طراحی انجام بدهیم.

اگر در زندگی بر سر دو راهیها می مانی. مثلاً نمی دانی ازدواج بکنی یا نه؟ یا نمی دانی چه رشته ای را انتخاب کنی؟ کارآفرینی را انتخاب کنی یا کارمندی را؟ و ……پس اگر میخواهی به این سوالات پاسخ بدهی نیازمند طراحی زندگیت هستی. و باید یک سری اصول را بیاموزی.

من در این دوره این اصول را به شما آموزش می دهم. تا در پایان آن به چیزی که میخواهی دست پیدا کنی.

خب حالا شاید بپرسید چرا باید زندگیمان را طراحی کنیم؟ طراحی زندگی چه سودی برای ما دارد؟ چون وقتی زندگیت را طراحی می کنی، انگیزه بیشتری پیدا کرده و حال درونیت بهتر می شود.

فردی با برنامه و دارای اعتماد بنفس می شوی. فردی که حالش با خودش خوبست و می داند که برنامه هایی برای زندگی دارد و …..

گذشته از اینها، یک فایده بسیار مهم: ما آدمها در مغزمان بخشی بنام RAS داریم. کار این بخش چیست؟ این بخش، ورودیهای ذهن ما را کنترل می کند. تو وقتی در ذهنت هدف و برنامه مشخصی داری، این بخش به کمک تو می آید و تو را در راه رسیدن به هدفت یاری می کند.

مثلاً تا حالا شده قصد خرید لباس یا ماشین و یا …. داشته اید و قبل از آن شاید خیلی کم، چنین چیزی را دیده باشید ولی وقتی که قصد خرید می کنید هر جا که می روید آن شیء یا کالا را می بینید.

علت اینست که وقتی هدفگذاری می کنی، RAS، هر چیزی را که تو را به هدفت می رساند به تو نشان می دهد. یعنی ورودیهای مغزت را از طریق حواس پنجگانه بخصوص بینایی کنترل می کند و اگر طراحی نکنی کلافه و سر در گم خواهی ماند. پس اگر می خواهیم RAS مغزمان را فعال کنیم باید زندگیمان را طراحی کنیم.

پیش نیاز طراحی زندگی:

ما به چه کارهایی نیازمندیم که بتوانیم زندگیمان را طراحی کنیم.

برای زندگیت راهی بساز

یعنی حرکت و اقدام کن و در مسیر، راهت را بساز. با نشستن و فکر کردن نمی توانی راهت را بسازی.

کمی کنجکاوی کن

یعنی به کارهایی که انجام می دهی توجه و دقت کن. به کارهایی که دیگران انجام می دهند نگاه کن.

به مکانها و آدمهای اطرافت توجه بیشتری داشته باش.

به روابطت بیشتر دقت کن. ببین با چه کسانی در ارتباط هستی. هنگام طراحی زندگیت روی چه کسانی می توانی حساب کنی. ارتباطت با اشیاء پیرامونت به چه نحو است؟

اهل تست و اقدام کردن باش

یعنی به جای اینکه یک جا بنشینی و فکر کنی که چه راهی را بروی؟ شروع به کار و اقدام کن.

تغییرات را بپذیر

مسلماً وقتی قرار است کاری را شروع کنی باید یک سری تغییرات را در زندگیت بوجود بیاوری. پس باید تغییرات را قبول کرده و به جلو حرکت کنی.

نگرشت را نسبت به مشکلات تغییر بده

وقتی با مشکلی روبرو می شوی بجای اینکه بگویی خدایا چرا من؟ بگو چگونه من؟ می توانم مشکل را حل کنم؟

زندگی یک فرایند است

یعنی اینکه زندگی یک نقطه ثابت نیست. زندگی سفریست که باید انجام دهیم. سفر توقف و حرکت دارد. بالا و پایین دارد. پس در سفر هر اتفاقی ممکن است روی بدهد.

مثلاً پرواز ما تأخیر داشته باشد. ماشینمان خراب شود. پس وقتی پذیرفتیم که زندگی یک سفر و فرایند است، تلاش می کنیم بهترین اتفاق برایمان بیفتد. اگر هم اتفاقی را که دوست داریم صورت نگیرد ما زیاد ناراحت نمی شویم چون پذیرفته ایم که در سفر هستیم. در سفر همیشه غذاها خوب و خوشمزه نیستند و تمامی قسمتهای یک سفر هم عالی نیستند.

اگر نیاز شد، در مسیر تقاضای کمک کن

گاهی اوقات شاید در مسیر نیاز به کمک داشته باشی. پس قبول کن و از کسی که می تواند به تو یاری برساند کمک بگیر.

برای اینکه بتوانیم زندگیمان را طراحی کنیم باید ببینیم کجا هستیم و در چه موقعیتی قرار داریم. بعبارتی برای اینکه زندگی خوبی داشته باشیم:

اول: باید مشکلاتمان را پیدا کنیم.

دوم: باید مشکلاتمان را حل کنیم.

بطور خلاصه: طراحی زندگی یعنی پیدا کردن مشکلات و در ادامه، حل کردن آنها

نکته: بعضیها مشکلات را پیدا می کنند ولی تمرکزشان بر روی مشکلی است که اشتباه است. یعنی آن مشکل، مشکلی قابل حل نیست. بعضی از مشکلات هم مشکل ما نیستند. مشکلی مربوط به ما می شود که توسط ما قابل حل کردن باشد.

وقتی ما برای مشکلی نمی توانیم راه حلی داشته باشیم یعنی آن مشکل، مشکل ما نیست. اگر روی مشکلی اشتباه، دست بگذاریم هم حالمان بد می شود و هم انرژی و زمانمان را از دست می دهیم. وقتی روی مشکل اشتباه کار می کنیم حتی اگر مشکل را هم حل کنیم در انتهای کار به شکست میرسیم.

اگر ما می خواهیم زندگی خوبی داشته باشیم، باید در ۱۶ قلمرو فعالیت کرده، مشکلات را پیدا و بعد آنها را حل نماییم.

بعضی از این قلمروها، پول، سلامتی، احترام به خود، ….. هستند.

بخاطر اینکه زیاد دچار سر درگمی نشویم آنها را به ۶ دسته کلی تقسیم بندی می کنیم:

سلامتی، جایگاه اجتماعی، علایق شخصی، خانواده، کسب و کار، معنویت

پس کار ما اینست که مشکلات این حوزه ها را پیدا کرده و برای حل کردن آنها سعی و تلاش کنیم.

اکنون دایره ای رسم کرده و آن را به ۶ قسمت تقسیم کنید. هر قسمت را به یک حوزه اختصاص بدهید.

هر کدام از شعاعها را به ۱۰ قسمت تقسیم و مرکز دایره را عدد صفر و محیط دایره را عدد ۱۰ در نظر بگیرید.

حالا نمره ای را که به یک حوزه می دهید بر روی شعاع مربوطه علامت بزنید.

مثلاً در حوزه کسب و کار، وضعیت اقتصادی شما به چه میزان است؟ شما چه نمره ای به خودتان می دهید.

آن را علامت بزنید.

در حوزه سلامتی چه نمره ای می دهید؟ آیا برنامه غذایی منظم و صحیحی دارید؟ اهل ورزش کردن هستید؟

آن را علامت بزنید.

روابطتان با خانواده به چه صورت است؟ شما چقدر وقت برای رشد خانواده صرف می کنید؟

نمره آن را یادداشت کنید.

جایگاه اجتماعی شما کجاست؟ آیا شما فقط در خانواده خودتان نقش دارید؟ آیا جامعه اصلاً می داند شما وجود دارید؟ آیا عضو گروه یا انجمنی هستید؟ آیا در زمینه اجتماعی فعالیتی دارید؟ در مدرسه، مسجد، کوه و طبیعت، سینما، نمایشگاه آثار هنری و ….. در این بخش نمره خود را بر روی شعاع دایره وارد کنید.

بخش معنویت شما چگونه است؟ منظور از معنویت، انسانیت و اخلاق است. آیا از عملکرد خود بعنوان یک انسان راضی هستید؟ آیا وجدانتان آسوده است؟ نمره تان را یادداشت کنید.

در زمینه علایق فردی چه رفتاری دارید؟ چقدر به رشد این جنبه از وجود خود بها می دهید؟ اصلاً از علایق خود مطلع هستید؟ نمره آن را علامت بزنید.

حالا نقاط بدست آمده روی شعاعهای دایره را به هم وصل کنید. چه شکلی ترسیم شد؟

آیا شکل ترسیمی شما یک دایره است؟ یا یک چند ضلعی؟

اگر شکل شما دایره است، پس شخص موفقی هستید چون در این ۶ حوزه اعتدال را رعایت کرده و به همه امور پرداخته اید. اگر چند ضلعی باشد معنی آن اینست که در بعضی از بخشها حضور شما پر رنگتر از بقیه جنبه­های زندگیتان بوده است و نتیجه آن داشتن حال بد است. هر چه دایره بدست آمده بزرگتر باشد یعنی شما بهتر و موفقتر عمل کرده اید.

ما در زندگی نیاز داریم که اره هایمان را تیز کنیم

جوانی خوش هیکل و قوی در یک جنگل مشغول بکار بوده ولی این احساس را داشته است که شغلش جوابگوی نیازهایش نمی باشد. تصمیم می گیرد کار جدیدی را شروع کند. در فهرست کارها به یک کارخانه چوب بری برخورد می کند که نیازمند فردی تنومند بوده است که بتواند تنه های درختان را قطع کند. بنابراین به کارخانه مراجعه می کند و بخاطر شرایط فیزیکی که داشته استخدام می شود. روز اول موفق می شود ۱۷ اصله درخت را قطع کند. او خوشحال و راضی، کار در روز دوم را شروع می کند ولی این بار ۱۵ اصله درخت قطع می شود. او ناراحت به خانه بر می گردد. به تغذیه و استراحت می پردازد ولی روز سوم ۱۳ اصله درخت را می تواند قطع کند.

به نظر شما چرا آن جوان نتوانست تعداد درختهای قطع شده را افزایش بدهد؟

مشکل در تیز نبودن اره بوده است. چون جوان هر روز از اره ای استفاده می کرده که تیز نمی شده است. او با اینکه انرژی زیادی مصرف می کرده ولی نتیجه کمی می گرفته است.

حالا شباهت این داستان به زندگی ماست. هر روز اره درونی ما کندتر و کندتر می شود. مشکلات، خبرها و اتفاقات بد می توانند اره درون ما را کند کنند. حب حالا ما باید سعی کنیم اره درونیمان را تیز کنیم.

چه کارهایی باعث تیز شدن اره درونیمان می شوند؟

آموزش دیدن

ورزش کردن

شنیدن موسیقی ارزشمند

رفتن به طبیعت

خرید

نوشتن

انجام کارهای هنری

آشپزی

خوردن قهوه

حل جدول

بازی با کودک و ….

قبل از هر اقدامی ابتدا باید اره درونیمان را تیز کنیم. که هر کسی خودش بهتر می داند این اره باید چگونه تیز بشود.

جمله ای از آلبرت انیشتن هست، “به هنگام رویارویی با مشکلات، ما نمی توانیم با همان سطح فکری که مشکلات را بوجود آورده ایم آنها را حل کنیم.” چون ما با این سطح فکری مشکلی را بوجود آورده ایم و باید برای حل آن آموزش ببینم.

شما که این مطالب را مطالعه می کنید یک قدم برای ساخت زندگیتان برداشته اید. زیرا شما می توانید زندگیتان را طراحی کرده و بسازید. پس حالا شایسته تشویق هستید. لطفا خودتان را ببوسید و در آغوش بگیرید.

در این دنیا ما چیز با ارزشی نداریم که نیازمند طراحی نباشد. پس باید برای طراحی زندگیتان که با ارزش است اقدام کنید.

شروع هدفگذاری

تصور کنید شما در یک قایق نشسته اید و در دریا گم شده اید؟ چه چیزی شما را امیدوار خواهد کرد که مسیر را پیدا میکنید؟

اگر ساحل را ببینید؟ اگر فانوس دریایی را ببینید؟ دیدن ساحل که جای خود دارد، دیدن فانوس دریایی شما را امیدوار خواهد کرد، چون نشان دهنده ساحل و اسکله است. پس امیدوارانه به سمت فانوس حرکت میکنید. حالا این تشبیه را در زندگی بکار ببرید. در اقیانوس متلاطم رندگی، فانوس دریایی ما هدف ما خواهد بود. داشتن هدف مانع از سردرگمی، بی انگیزگی، کلافگی و …. میشود. پس مهمترین چیز در زندگی داشتن هدف است.

هدف چیست؟

هدف یعنی جایی یا چیزی که شما برای رسیدن به آن برنامه ریزی مشخصی داشته باشید. اگر تغییرات کوچکی میخواهید در زندگی داشته باشید این هدف محسوب نمیشود. چون این کار نیازی به برنامه سازمان یافته ندارد. مثل افزایش حقوق ۲۰ هزار تومانی یا کاهش وزن به مقدار نیم کیلو.

فایده هدف گذاری:

  • افزایش اعتماد به نفس
  • افزایش عزت نفس
  • افزایش انگیزه، امید و نظم
  • زیبایی پوست صورت
  • شاد بودن
  • تصمیم گیری بهتر بر سر دوراهیها
  • سازگاری بهتر با مشکلات

مضرات نداشتن هدف

  • کلافه بودن
  • سر در گم شدن
  • افسردگی
  • نداشتن انگیزه
  • از بین رفتن سلامتی
  • احساس نارضایتی و بی ارزشی

نقل قول از نیچه: هر کس چرایی زندگی را بفهمد با هر چگونگی میسازد. یعنی اینکه اگر ما هدف و دلیل زندگی کردن را درک کنیم هر مشکلی را  میتوانیم حل کرده و یا با آن کنار بیاییم.

چرا انسانها هدف گذاری نمی کنند؟

  • عدم آموزش
  • ترس از شکست
  • ترس از طرد شدن
  • ترس از موفقیت. مثلاً
  • دانشجویی از اینکه پایان نامه خوبی ارائه کند میترسد چون در ادامه، باید در جلوی اساتید زیادی صحبت کند و چون از سخنرانی در جمع وحشت دارد، پس تمایلی ندارد که پایان نامه خوبی ارائه کند.
  • یا بعضیها به دنبال پول نمیروند چون میترسند با بدست آوردن ثروت از مسیر خود خارج بشوند.
  • داشتن باورهای غلط: مثلاً اگر مردی پولدار بشود ازدواج مجدد میکند.
  • سخت بودن تغییر
  • ندانستن نوع هدف

تغییر ضمیر ناخوداگاه

وقتی کاری مثبت را به دفعات انجام می دهیم، آن کار تبدیل به عادت شده و به ضمیر ناخوداگاه ما وارد می شود. بنابراین در آینده در مواقعی که نیاز به تصمیم گیری لحظه ای داریم بهتر می توانیم از فرصت استفاده کنیم.

مثلاً اگر چندین برای عبور از خیابان از پل عابر یا محل خط کشی عبور کنیم، دفعات بعد بدون فکر کردن این کار را انجام می دهیم. چون این رففتار در ضمیر ناخوداگاه ما قرار گرفته است.

چگونه هدف پیدا کنیم؟

شاید بپرسید از کجا هدف پیدا کنم؟

موارد ذیل می توانند پاسخ شما به این سوال باشند:

نیازهایتان چیست؟ تلاش برای تأمین نیازهایتان می تواند بخشی از هدف گذاری باشد.

چه آرزوهایی دارید؟ آرزوها خواسته هایی هستند که فاصله آنها از ما زیاد است.

چه خواسته ای دارید؟ خواسته ها چیزهایی هستند که ما طالب آنها هستیم ولی فاصله آنها کمتر از آرزوهاست.

مشکلات، دغدغه ها و چالشهایتان کدامند؟

درک موارد بالا و تلاش در حل آنها می تواند بخشی از هدف گذاریتان باشد.

چه چیزی باعث رنجتان می­شود؟

به چه چیزهایی علاقه دارید؟

اگر به شما بگویند فقط شش ماه دیگر زنده هستید چکار می کنید؟

اگر غول چراغ جادو به شما بگوید سه تا از آرزوهایت را بگو، چه آرزویی می کنید؟

چه کاری برایتان لذت بخش است؟

چه کاری را حاضرید رایگان انجام بدهید؟

همیشه دوست داشتید چه کاری انجام بدهید ولی ترسیدید؟

البته بعضی چیزها هستند که حتی ما می ترسیم به آن فکر کنیم.

مجموعه مطالب ذکر شده بالا می توانند کمک کنند تا شما اهدافتان را پیدا کنید.

اولویت بندی اهداف

اکنون اهداف مشخص شدند و لازم است که دسته بندی بشوند. مثلاً علایق فردی در یک دسته، مسائل مالی دریک دسته و …. حالا که دسته بندیها مشخص شدند، گام بعدی اولویت بندی آنهاست.

پس ابتدا در هر دسته اولویت بندی کنید. اولویت بندی می تواند براساس زمان و اهمیت رسیدن به هدف باشد. حالا بین اولین هدف هر دسته اولویت بندی کنید. گام بعدی انجام و اجرای هدف است.

بدیهی است فرایند هدف گذاری بصورت تئوری و افزایش دانش نیست. بلکه فرایندی مهارتی است. یعنی باید به دانسته ها عمل کرد، دچار مشکل شد، مشکل را حل کرد و به جلو رفت.

چرا اقدام نمی کنیم؟

  • برداشتن گام بزرگتر از توان
  • بیشتر بودن ترس نسبت به عشق و علاقه
  • ندیدن آموزش

اگر به هدفمان نرسیم چه می شود؟

طبعیست که حالمان بد می شود. ولی نکته مهم رسیدن به یک نقطه از مسیر نیست بلکه لذت بردن از مسیر و رشد است.

چه کارهایی را انجام دادید که به آن هدف نرسیدید؟

لطفاً به این سوال پاسخ دهید.

در مسیر چه دستاوردی داشتید؟

در سوال قبلی هدفی که به آن نرسیدید را نوشتید، حالا از خودتان بپرسید در مسیر طی شده چه دستاورد و رشدی داشته ام؟

دو نفر را در نظر بگیرید نفر اول حرکت می کند ولی به هدف نمی رسد و شکست می خورد.

نفر دوم هیچ حرکتی نمی کند.

کدامیک رشد بیشتری کرده اند؟ درست گفتید. نفر اول رشد بیشتری داشته است.

پس بخاطر ترس از شکست درجا نزنید . شروع به حرکت کنید. هر جا به مشکل برخورد کردید از متخصص کار بپرسید.

اشتباهات متداول در هدف گذاری

  • تعداد زیاد هدف
  • هدف امتحانی است که حتما باید در آن قبول شویم
  • بعد از رسیدن به هدف، دوباره هدف گذاری نمی کنیم.
  • معیار سنجش نداریم. در مسیر، ایستگاههایی برای سنجش پیشرفت خود در نظر نمی گیریم.
  • اشتباه بودن هدف
  • راه رسیدن را نمی دانیم

دفترچه راهنما

  • تاکنون وسیله‌ای خریده­‌اید؟ ماشین لباسشویی، یخچال، چرخ گوشت و …. هر کدام از این وسایل یک دفترچه راهنما دارند که برای استفاده صحیح از آن وسیله­‌ها، از دفترچه راهنما استفاده می­کنیم.
  • ما در زندگیمان هم به یک دفترچه راهنما نیازمند هستیم، که هر موقع احساس خطا و اشتباه کردیم به آن دفترچه مراجعه کنیم. دفترچه راهنمای ما توانمندیها، رسالت و ارزشهای ماست.
  • شما نیاز دارید که بدانید رسالت زندگیتان چیست؟ پس باید ارزشهایتان را بشناسید و بدانید که آیا درست تشخیص داده اید یا خیر؟ از خود بپرسید که آیا من ارزشهای خودم را زندگی می کنم یا ارزشهای شخصی دیگر را.
  • بعضیها زندگی بزرگان را می­‌بینند و مانند آنها زندگی می‌کنند. شما باید ارزش خودتان را بشناسید و اهدفتان هم باید در راستای رسالت و ارزش زندگی خودتان باشد.

محدود کردن انتخابها

یک سری تحقیقات انجام شد. در سوپرمارکتی ۶ نوع مربا قرار داده شد. سپس افرادی که گذر می کردند زیر نظر گرفته شدند تا توجه به این مرباها مورد بررسی قرار بگیرد.

۴۰ درصد افراد توقف کردند، مرباها را دیدند و ۱۳ درصد از آن افراد مربا خریدند.

مدتی بعد به جای ۶ نوع مربا ۲۴ نوع مربا در فروشگاه قرار داده شد. این بار میزان توقف به مقدار ۶۰ درصد افزایش ولی  میزان خرید تا ۳ درصد کاهش پیدا کرد.

اکنون این مثال را به تعداد انتخابهایی که در زندگی دارید ربط دهید. هر چه انتخابهای ما بیشتر بشود تصمیم گیری سخت تر خواهد بود. ما فکر می کنیم هر چقدر در زندگی بیشتر داشته باشیم خوشحال تر و خوشبخت تریم. بخاطر همین انواع هدفها را در نظر می گیریم. در صورتیکه واقعیت این نیست. شادی و خوشبختی رهایی از چیزهایی است که نمیخواهیم.

الان به گلدانی فکر کنید که رنگ آن صورتی نباشد. هر کاری کنید همان گلدان صورتی در ذهنتان نقش می بندد. چرا؟ چون تمرکز کردید که گلدان صورتی را حذف کنید.

برای اینکه بخواهیم چیزی را حذف کنیم، نباید روی حذف آن مورد تمرکز کنیم. بلکه باید روی چیزهای دیگر متمرکز شویم. اگر احساس می کنید چیزهایی در زندگی نیاز دارید، باید تلاش کنید تا به آنها برسید ولی در حد اعتدال. داشتن بیشتر نشانگر شادی و خوشحالی نیست. پس تعداد انتخابها و اهدافتان را کم کنید.

واکسن شکست

خیلی از ما به دنبال واکسن شکست هستیم. یک واکسن بزنیم و دیگر شکست نخوریم. شمایی که قصد طراحی زندگیتان را دارید، شکست جزئی از مسیرتان است و نمی توانید واکسنی را پیدا کنید که درد و رنج و نا امیدی را حذف کند. پس باید بپذیرید در مسیری که در حال طی کردن آن هستید، با نا امیدی و حس بد روبرو می شوید.

البته حسهای بد برای یک شخص کمتر و برای شخصی دیگر بیشتر است . اما ما می توانیم خودمان را ایمن سازی کرده و اثرات منفی شکست را کاهش دهیم.

راههای کاهش اثرات منفی شکست

  • از شکست یاد بگیریم و بنویسیم چه چیزی باعث شکست ما شد.
  • زندگی یک سفر و یک فرایند است. پس در مسیرمان بالا و پایین داریم.
  • شکستها را بنویسیم سپس آنها را دسته بندی کنیم.

دسته اول: بعضی از شکستها بخاطر اشتباه ما بوده است.

دسته دوم: شکستهایی بوده اند که ما از کم و کیف کار اطلاع نداشته ایم ولی سبب ساز رشد ما هستند و می توانیم آنها را تبدیل به فرصت بکنیم.

دسته سوم: بخاطر نقصی در کار بوده است که باید آن نقص و کمبود را جبران کنیم.

  • بصورت کلی کار ما درس گرفتن از شکستهاست.
  • پس سریع اثرات درسهای شکست را یادداشت می کنیم.

تیم همراه

در هر بخشی که ما فعالیت می­‌کنیم نیاز داریم که یک همراه داشته باشیم. نیاز به یک مربی که بر سر دو راهیها به ما کمک کند. چون مربی است که متوجه می­‌شود ما کجای مسیر را اشتباه می­‌رویم. او کسی است که از ما سوال می‌پرسد و ما را به چالش می­‌کشد. ما در بخشهای مختلف زندگیمان مثل کسب و کار، فرزند پروری و …. نیاز به یک همراه، مربی و تیم داریم.

منظور از تیم اینست که فهرستی از افرادی را که در زمینه‌­های مختلفی می­‌توانند به ما کمک کنند را داشته باشیم و در موقع نیاز با آنها تماس بگیریم. مثلاً فرد متخصص در زمینه تأسیسات، مکانیک، مربی توسعه فردی و ….

نکته: برخی بر این باورند که زندگیشان مال خودشان است و باید به تنهایی همه کارها را انجام بدهند. در صورتیکه این تصور اشتباه است. باور صحیح اینست که در مسیری که طی می­‌کنیم باید کسانی باشند که ما را همراهی کنند. کار ما فقط اقدام کردن است. اقدام کننده ما هستیم و در مسیر، کسانی هستند که به ما یاری می­‌رسانند.

در زندگی در وحله اول باید صبور باشیم و به آرامی مسیر را طی کنیم.

دوم اینکه طراحی زندگی مال زمان حال نیست که کاری را الان انجام بدهیم. طراحی زندگی همیشگی است.گاهی اوقات باید توقف کنیم. پس باید مرتب در حال طراحی زندگی و بروزرسانی اطلاعاتمان باشیم و به سمت جلو حرکت کنیم.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *