Menu

دوره مهاجرت از کارمندی به خود اشتغالی

من تبلیغ دوره مهاجرت از کارمندی به خود اشتغالی را در اینستاگرام دیدم که هزینه آن ۷۵۰/۰۰۰ تومان بود و اگر کسی تبلیغ را استوری میکرد و نشانی پیج آقای صباغی را هم تگ میکرد میتوانست بطور رایگان در دوره شرکت کند. فکر میکنید بیشتر از همه چه چیزی من را تشویق به ثبت نام در دوره کرد؟

عکس تبلیغاتی متشکل از سه تصویر بود. تصاویر شاهین کلانتری، محمدتقی کریمی و حمید صباغی. خب فقط همان عکس شاهین کلانتری برای شرکت در دوره کافی بود.

مضافا اینکه من با آقای کریمی در دوره ۱۰۰۱ محتوا و تا حدی با آموزشهای ایشان آشنا شده بودم و عکس آقای صباغی را هم در دوره‌­های آقای کریمی دیده بودم، پس به این نتیجه رسیدم که این دوره میتواند برایم بسیار مفید باشد.

من هم تبلیغ را استوری کردم و خیلی سریع پشتیبان با من تماس گرفت و من وارد سایت http://hamidsabaghi.ir شده ثبت نام کردم و از طریق کد تخفیف توانستم به ویدیوها دسترسی پیدا کنم. در ادامه، صحبتهای آقای صباغی را که در اولین ویدیو دیدم برایتان مینویسم.

 

ویدئوی اول

ماتریس SWOT در خیلی از قسمتهای زندگی مثل زندگی شخصی، کسب و کار، روابط و … میتواند مورد استفاده قرار بگیرد. در این ویدیو راجع به استفاده از SWOT در زندگی شخصی و تعمیم آن به کسب و کار صحبت میشود.

شروع کار:

  • برگه ای تهیه کرده و از شماره یک تا نه شماره گذاری شود.
  • لیست تواناییهای خود را از دیدگاه خودتان بنویسید.
  • لیست تواناییهای خود را از دیدگاه سوم شخص بنویسید.
  • لیست تواناییهای خود را از دیدگاه اطرافیان و کسانی که بیشترین تعامل را با آنها دارید بنویسید. یعنی از آنها راجع به تواناییهایتان سوال کنید.
  • در مجموع، این سه لیست تواناییهای شما را نشان خواهد داد.
  • حالا این مراحل را در مورد نقاط ضعفتان بکار ببرید.
  • در این مرحله مجموع نقاط مثبت و نقاط منفی را در ماتریس SWOT برده و از آن استفاده میکنیم.

مثلا فرض کنید یک نقطه مثبت شما مثبت اندیشی است. مثبت اندیشی میتواند در کسب و کار هم فرصت شمرده شود و هم تهدید. شما با مثبت اندیشی دایره ارتباطات خود و در نتیجه کسب و کار خود را گسترش میدهید.

از طرفی چون شما مثبت اندیش بوده و براحتی به افراد اعتماد میکنید، امکان دارد در معامله با شخص بد حسابی روبرو شده و کالای خود را در اختیار آن شخص قرار دهید و ایشان پول شما را پرداخت نکنند و شما متضرر شوید.

پس نتیجه میگیریم تمام نقط مثبت و تمام نقاط منفی ما هم میتوانند فرصت باشند و هم تهدید. ماتریس SWOT به شما فرصتها و تهدیدها را نشان میدهد و ما متوجه میشویم که چگونه میتوانیم تهدیدها را به فرصت تبدیل کنیم.

بهترین قسمت کار اینست که ما از نقاط قوتمان برای فرصت استفاده کنیم. آقای صباغی پیشنهاد دادند که خودمان در گوگل راجع به SWOT اطلاعات کسب کنیم. من هم جستجوی مختصری انجام دادم که نتیجه بدین شرح است.

SWOT مخفف چهار کلمه:

   Strength, Weaknesses, Opportunity, Threat هست. که به ترتیب معانی آنها: قدرت، ضعف، فرصت و تهدید میباشد. ما با استفاده از این ماتریس نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کرده و میتوانیم تهدیدها را تبدیل به فرصت کنیم.

 

ویدئوی دوم

این بار میخواهم در رابطه با ویدئوی دوم دوره مهاجرت از کارمندی به خوداشتغالی بنویسم. در این ویدئو آقای صباغی از ایکیگای صحبت میکنند. ایکیگای یک لغت ژاپنی است که به معنای “دلیلی برای بودن” است. جناب صباغی میگویند که رسالت شغلی میتواند بخشی از ایکیگای باشد.

پس ما باید بتوانیم ایکیگای خود یا رسالت شغلیمان را بیابیم، چون قصدمان خوداشتغالی و کسب درآمد است. پس باید مسیر صحیح خوداشتغالی را پیدا کنیم.

 

گام اول:

نوشتن شغلهایی که دنیا به آن نیازمند است و بواسطه آنها ما میتوانیم درآمد کسب کنیم. جستجوی شغلها میتواند در اینترنت بوده و یا بصورت حضوری و سر زدن به مغازه ها و کسب و کارهای شهرمان باشد. این لیست میتواند حداکثر۵۰۰ مورد باشد.

 

گام دوم:

تقسیم بندی شغلها در ۳ دسته:

  • شغلی که مردم بابت آن پول کمتری پرداخت میکنند.
  • شغلی که مردم بابت آن پول متوسطی پرداخت میکنند.
  • شغلی که مردم بابت آن پول بهتری پرداخت میکنند.

ترجیحا انتخاب ما بر روی دسته دوم و سوم خواهد بود.

 

گام سوم:

  • توجه به اینکه ما در کدامیک از شغلها تخصص بیشتری داریم یا قصد داریم تخصص پیدا کنیم. البته باید در این مرحله شرایط سنی و … رو هم لحاظ کنیم. در ادامه، ایشان مثالی میزنند که یک فرد ۵۰ ساله که تاکنون کامپیوتری را هم روشن نکرده است چقدر زمان میبرد که بخواهد برنامه نویس شود؟
  • ذهن انسان از ۳ قسمت تشکیل شده است: مجموعه تفکرات، مجموعه اقدامات و مجموعه هیجانات. که در شرایط فعلی ایران و فشارها اکثر تصمیمات بر مینای هیجانات است. شغلی را که ما در نظر میگیریم علاوه بر دخالت کردن احساساتمان باید منطق را هم دخیل سازیم.

 

گام آخر:

  • در نهایت شغل مورد نظر ما در یک لیست قرار میگیرد و ما شغلی را برمیگزینیم که به آن علاقمند هستیم. خب حالا ما شغلی یافته ایم که:
  • دنیا به آن نیازمند است.
  • بابت انجام آن پول پرداخت میکند.
  • ما در آن تخصص داریم و یا تصمیم به پیدا کردن تخصص در آن هستیم.
  • آن شغل را دوست داریم.

 

ویدئوی سوم

در این قسمت، راجع به طی مسیر شغلی و کشف استعدادها صحبت میشود. یعنی اینکه ما باید برای بهتر طی کردن راه، رفتار و شخصیتمان را بشناسیم. جناب صباغی، شناخت رفتارها را از دو طریق پیشنهاد میدهند:

  • مدل رفتاری دیسک
  • تست MBTI

که هر دو موارد ذکر شده، ما را نسبت به تواناییها و ضعفها آگاهتر میسازد. بدیهی است باید برای شناخت بیشتر خودمان دست به تحقیق و جستجو زده و اطلاعات کسب کنیم.

 

ملاقات با آینده

در این مرحله ما آینده را میبینیم، لمس میکنیم، تجسم میکنیم و بعد هدفهایی را که برای آینده در نظر داریم مینویسیم.

 

  • کاغذی را روبروی خود قرار داده و تاریخ امروز را بنویسید. پرسشهای ذیل را پاسخ دهید:

نام و نام خانوادگی:

سن:

وضعیت تأهل:

تعداد فرزند:

شغل:

میزان تحصیلات:

محل زندگی:

میزان درآمد:

میزان پولی که در بانک پس انداز شده است:

نام ۵ یا ۱۰ نفر از نزدیکان یا دوستان که برای شما بسیار عزیز هستند:

وضعیت سلامتی:

کارهایی که قرار است انجام بدهید (مثل سفر):

حالا بعد از پاسخ دادن به سوالات بالا، این کاغذ را کنار گذاشته و چشمهایتان را ببندید و به ۲۰ سال دیگر بروید. محیط اطرافتان را تجسم کنید. موقعیت شغلی، اعضای خانواده، دوستان و …..

حالا سوالات قبلی را با توجه به اینکه در ۲۰ سال آینده هستید، پاسخ دهید.

با پاسخ دادن به سوالات، شما تصویری از آینده خود خواهید ساخت.

حالا سوالات قبلی را با توجه به اینکه در ۱۰ سال آینده هستید، پاسخ دهید.

بدیهی است هر چه به عقب برمیگردیم باید پاسخهای ما جنبه منطقی تری به خود بگیرند. یعنی اگر پس انداز ما در ۲۰ سال دیگر یک میلیارد تومان باشد پس باید در طی سالهای قبل ما پس انداز کمتری داشته باشیم که در نهایت به یک میلیارد تومان برسد.

حالا سوالات قبلی را با توجه به اینکه در ۵ سال آینده هستید، پاسخ دهید.

حالا سوالات قبلی را با توجه به اینکه در۳ سال آینده، ۲ و ۱ سال آینده هستید، پاسخ دهید.

هر کدام از مراحل باید با تجسم و تصور حدود ۱۵ دقیقه انجام شود. یعنی ابتدا تصور کرده و شرایط را لمس کنید و سپس پاسخ دهید. بین مراحل هم استراحت یک یا دو ساعته در نظر بگیرید.

انجام این تمرین بسیار در دیدگاه و هدف گذاری شما موثر خواهد بود. حتی شرکتهای بزرگ دنیا هم از این روش استفاده میکنند.

حالا به سوالات قبلی  برای ۶ ماه آینده پاسخ دهید.

بعد از به پایان رسیدن پاسخها باید در نظر بگیرید که برای ۶ ماه آینده چه وضعیتی را تصور کرده اید و برای رسیدن به آن نقطه چه کاری باید انجام دهید.

آیا باید مطالعه کنید؟

از مشاور کمک بگیرید؟

کلاس شرکت کنید؟

و …….

اکنون که برنامه ۶ ماه آینده مشخص شد از کسی که به او اطمینان دارید بخواهید که از شما گزارش کار بخواهد. یعنی نسبت به شما سختگیرانه برخورد کند. سپس برای انجام اقدامات، پاداش و برای انجام ندادن آنها جریمه در نظر بگیرید. میتوانید عملکرد و گزارش هفته ای نیز برای خود در نظر بگیرید. موفق باشید.

 

ویدئوی چهارم

در این ویدئو بحث بر سر اینست که وقتی ما لیست شغلهای مورد نظر خود را از طریق ایکیگای بدست آوردیم، دید خود را وسیعتر کرده و تمرکز خود را بر روی خدمات شرکتها بگذاریم.

یعنی ما از خدمات کوچک شروع کرده و کم کم رو به بزرگ کردن خدماتمان بیاوریم. جناب صباغی میفرمایند که با کپی کردن در ابتدای کار هیچ مخالفتی ندارند.

در ادامه، صحبت بر سر سایز  و سهم بازار است. سایز بازار یعنی حجمی از افرادی که از خدمت مورد نظر استفاده میکنند. مثلا اگر قرار است ما کار تعمیرات دوربین را انجام دهیم، متوجه میشویم که ۴۰% از افراد برای انجام این کار، به یک شرکت بزرگ مراجعه میکنند، پس ما نباید در اول کار با این دید، کار را شروع کنیم که ما هم ۴۰% بازار را تصاحب کنیم. بلکه میتوانیم با ۱% شروع کنیم.

مساله دیگری که مطرح میشود اینست که هر کسب و کاری برای شروع کار نیاز به دلیل دارد. که ما میتوانیم از دو روش استفاده کنیم. یکی اینکه کپی کاری کنیم و دیگر اینکه ما دلیل خودمان را پیدا کنیم. در قسمت دوم، دیگر ما منحصر به فرد خواهیم شد.

نمودار ایده ها راهکار دیگری برای ایده یابی مناسب است. ما در بدو امر یک ایده ساده داریم و در کنار آن هم میتوانیم ایده ای احمقانه داشته باشیم. مثلا قصد ما این است که در رابطه با بیمه آتش سوزی محتوا تولید کنیم.

ایده ساده اینست که ما دوربینی جلوی خود قرار داده و خود را معرفی کنیم و راجع به بیمه آتش سوزی صحبت کنیم.

ایده احمقانه اینست که ما وارد جایی که مورد حریق واقع شده قرار گیریم و در حالی که در وسط آتش و خطر هستیم از مزایای بیمه آتش سوزی صحبت کنیم. اما ایده ایده آل، ایده ای است که حد وسط این دو است.

یعنی ما در کنار آتش قرار بگیریم، دوربین در مقابل ما باشد و ما بگوییم که این آتشی که در کنار من است هم میتواند به من گرمی بدهد و هم میتواند باعث آتش سوزی و خطر در زندگی من شود و چه بهتر که برای امنیت جان و مالم از بیمه آتش سوزی استفاده کنم.

یک مورد دیگر ایده یابی، برگزاری جلسه طوفان فکری است که میتوانیم آن را در گوگل جستجو کنیم. جلسه طوفان فکری یعنی اینکه ما با چند نفر که ترجیحا برونگرا هستند جلسه ای گذاشته و ایده های خود را در رابطه با آن موضوع مطرح کنیم.

ایده ای که پس از تبادل نظر از جلسه خارج میشود ایده نهایی ماست. اما ما بعدا باید آن را بررسی نموده و توجه کنیم که ایده ساده است یا احمقانه و اگر یکی از این دو بود، لازم است که ایده ایده آل را پیدا کنیم.

از ایده های ترکیبی هم میشود استفاده کرد، مثل کافه کتاب. چون مشاهده شد در بین افرادی که به کافه ها مراجعه میکنند کتابخوان هم وجود دارد. پس ایده کافه کتاب پدیدار شد و مشتریان جدید هم پیدا شدند.

اکنون ما باید فکر کنیم در شغلهایی که در ایکیگای خود پیدا کرده ایم چه چیزهایی را میتوانیم ترکیب کنیم که مورد پسند دیگران خواهد بود و بابت آن به ما پول خواهند داد.

باز اگر از این روشها ایده ای پیدا نکردیم با افراد بیشتری ارتباط برقرار کنیم و ببینیم آنها از چه راههایی درآمد کسب میکنند. در انتهای ویدئو، جناب صباغی تاکید میکنند که لزومی ندارد در ابتدای کار ایده و درآمد بزرگی داشته باشیم بلکه میتوانیم از گامهای کوچک شروع کنیم.

 

ویدئوی پنجم

آقای محمدتقی کریمی، پیج اینستاگرام: mtkarimi_com، وب سایت: https://mtkarimi.com/ راجع به یک باور غلط صحبت میکنند و آن هم، سخت کار کردن است. یعنی باور این بوده است که کسی کار میکند که کار سختی انجام بدهد.

ولی بعداً به این باور رسیدند که باید هوشمندانه کار کرد. چون هوشمندانه کار کردن باعث بدست آوردن نتایج و دستاوردهای بیشتری خواهد شد.

 

ویدئوی ششم

در ابتدای ویدئو جناب صباغی راجع به تفاوتهای جرقه و ایده صحبت می کنند.

جرقه: شبها به هنگام خواب افکاری به ذهنمان می آید. مثلا تصمیم میگیریم فردا فلان کار را انجام بدهیم.

ایده: مجموعه ای یکپارچه از جرقه ها قبل از پیاده سازی

پس ما باید کاری کنیم که ایده تبدیل به دیده بشود. یعنی دیگران آن را ببینند و بعد هم دیده را تبدیل به پدیده کنیم. همیشه دیگران راجع به پدیده ها صحبت می کنند نه دیده ها.

وقتی ما تبدیل به پدیده بشویم میتوانیم سهم بازار بیشتری را دریافت کرده و درامد بیشتری هم داشته باشیم. حالا میرسیم به یک چرخه.

چرخه ۱+۴ مرحله:

قدم اول: ایده. باید برویم سراغ افرادی که ایده شبیه ما داشتند و کار آنها را کپی کنیم.

قدم دوم: تولید

قدم سوم: پرزنت یا رونمایی. واضح است ایده باید به بهترین نحو تولید و رونمایی بشود. چون ایده های نابی داشته ایم که خوب به مرحله تولید و رونمایی نرسیده اند. مثلا ما آبمیوه بسیار خوشمزه ای تولید میکنیم ولی آن را در سطل آشغال میریزیم. پس ما آن ایده را به مرحله تولید رسانده ایم ولی نتوانسته ایم آن را ارائه کنیم.

قدم چهام: اشاعه یا ترویج. همان مثال آبمیوه. اگر آن آبمیوه خوشمزه تولیدی ما را یک یا ده نفر بخورند، اتفاق خاصی نمی افتد. پس ما باید کاری کنیم که افراد بیشتری از تولید ما مطلع شده و به سراغ ما بیایند. حالا ما باید به سراغ تبلیغ تولیدمان برویم.

پس باید ببینیم افرادی که مخاطب یا مشتری ما هستند و بعبارتی به ما پول می دهند، کجا هستند؟ یعنی وب سایت چک می کنند؟ در اینستاگرام می چرخند؟ در این مرحله میتوانیم هزینه کرده و محصول خود را در وب سایتها و پیجهای معتبر ترویج کنیم.

قدم ۱+: آنالیز یا گزارش گرفتن. در این مرحله ما باید بررسی کنیم که چه کاری را انجام داده ایم؟ یا چه کاری را انجام نداده ایم؟ که اگر انجام می دادیم ما یک پله جلوتر بودیم. آنالیز باید توسط خودمان و یک مربی انجام بشود، که اشتباهات کار را به ما گوشزد کند.

نکته طلایی: مسیر پول درآوردن از پول خرج کردن است.

یعنی اینکه ما درامدی که از تولیدمان داریم را در همان راستا خرج کنیم تا درامد بیشتری کسب کنیم.

 

ویدئوی هفتم

در این ویدئو آقای محمدتقی کریمی، پیج اینستاگرام: mtkarimi_com، وب سایت: https://mtkarimi.com/، راجع به مبدأ و مقصد صحبت می کنند. ایشان گوگل مپ را مثال می زنند. ما برای اینکه بخواهیم جایی برویم در گوگل مپ مبدأ و مقصدمان را مشخص می کنیم.

در خود اشتغالی هم اوضاع بر همین منوال است. یعنی ما باید در ابتدا جایگاهی که قرار گرفته ایم را مشخص کنیم و اگر نتوانیم شرایط محلی را که ایستاده ایم تشخیص بدهیم، دستیابی به مسیر و رسیدن به مقصد سخت خواهد شد و شاید هم مسیرهای اشتباهی را طی کنیم.

گام بعدی مشخص کردن هزینه های رسیدن به مقصد است. بخشی از هزینه ها تلاشی است که باید انجام بدهیم و بخشی دیگر چیزهایی است که باید از دست بدهیم. بعنوان مثال ما باید راحتی خودمان را از دست بدهیم.

چون در کارمندی ساعات کار و وظایف شغلی مشخص و تعریف شده هستند و وقتی از محل کار خارج می­‌شویم دیگر دغدغه شغلمان را نداریم که از آن ساعت به بعد چه اتفاقی می افتد و تمام مسئولیتها به گردن صاحب آن کسب و کار یا شغل است.

ولی در خود اشتغالی ما باید به این توجه کنیم که هر حرکت ما چقدر برایمان هزینه در بر خواهد داشت.

بدیهی است منظور از هزینه ها، هزینه های مادی و تلاشها هستند. ادامه بحث در مورد کشف ایده است. ایشان مسأله مثلث برمودا را پیش

می کشند. یعنی میگویند که ما باید مثلث برمودای خود را کشف کنیم. سه ضلع این مثلث مهارتها، منابع و علاقمندیها هستند.

در این مرحله باید علاقمندیهایمان را فهرست وار بنویسیم. چون اگر علاقه نباشد و صرفا برای پول، شغلی را انتخاب کنیم به مرور زمان ما خسته و دلزده می­شویم.

برای رسیدن به ایده مورد نظر، باید مهارتهایمان را کشف کنیم. یعنی ما چقدر مهارت و توانمندی برای رسیدن به آن ایده، هدف و یا مقصد داریم.

ضلع دیگر مثلث فرضی منابع می باشند. منابع شامل منابع مالی و منابع ارتباطاتی هستند. مثلا فرض می­کنیم ما عمویی داریم که تولید کننده عسل است و ما هم علاقمند به فروش آنلاین هستیم.

پس میتوانیم سایتی طراحی کرده و مشغول فروش آنلاین عسل بشویم. عموی ما که تولید کننده عسل است جزء منابع ما محسوب می شود. پس ما باید نقطه اشتراک این سه ضلع مثلث را پیدا کنیم تا بهتر بتوانیم مسیر را طی کرده و به مقصد برسیم.

 

ویدئوی هشتم

در این ویدئو جناب کریمی، پیج اینستاگرام: mtkarimi_com، وب سایت: https://mtkarimi.com/ راجع به تجربیات شخصی خود در بخش کارمندی به مدت ۱۳ سال می گویند.

ایشان از لذت و رضایت خود از فعالیتهای کارمندی صحبت میکنند و از قسمتهای مختلفی که کارمند بوده اند نام برده و بیان می کنند که از نظر درآمد و جایگاه اجتماعی شغلهای خوبی داشته اند.

دلیل رفتن به حوزه کارمندی این بوده است که تمامی اعضای خانواده از سمت مادر و پدر کارمند بوده و بخاطر شکست مالی که برای پدرشان اتفاق می افتد و بعد بوجود آمدن ترس از بقاء و با توجه به مهارتهایی که داشتند به صدا و سیما مراجعه می کنند.

یعنی به پیشنهاد یک دوست، ایشان به شبکه  چهار سیما مراجعه کرده و بعد از انجام چند سفارش مورد تأیید قرار گرفته و مشغول فعالیت میشوند. این اتفاق در سن ۱۷ سالگی برایشان بسیار خوشایندی بوده است.

چون تا حدی مشکلات مالی از این طریق حل می شده، ولی فعالیت کارمندی به این قیمت تمام شد که ۱۳ سال در آن محل کار کند.

البته تعامل با کارمندان بخش مفید داستان بوده است و باعث شد که الان ایشان مشکلات کارمندهای خود را از قبیل درخواست مساعده یا صحبت بین کارمندان از قبیل ترس از تأخیر دریافت حقوق یا کم شدن قدرت خرید را بهتر درک کرده و بتوانند آنالیز کنند و اقدام بهتری انجام بدهند.

بحث دیگری که مطرح می شود اینست که ما نباید تصور کنیم دوره ای را که بصورت کارمندی طی کرده ایم مسیری اشتباه بوده است، بلکه شاید کارمندی مسیری بوده که الان بتوانیم کار متفاوتی انجام بدهیم.

جناب کریمی علت به طول کشیدن دوره کارمندی به مدت ۱۳ سال را ترسهایی می دانند که در خارج از آن بخش حس می کردند. مثلاً خانواده می گفتند اگر شغلت را ترک کنی از کجا میخواهی پول بدست بیاوری و یا شنیدن یک سری صحبتهای بازدارنده اطرافیان.

پس اگر ما در خانواده ای هستیم که کارمند هستند و یا ترس از خوداشتغالی وجود دارد باید بپذیریم که در انتخاب خوداشتغالی مسئولیت بر گردن خود ماست و بپذیریم که با این ترس روبرو شویم، غلبه کنیم و کار مورد علاقه خود را دنبال کنیم.

حالا به چه صورت بر ترسها غالب شویم. از نظر ایشان هیچ راهی جز روبرو شدن و عبور از ترسها وجود ندارد. ایراد دیگری که ایشان میگیرند وابسته کردن ارزشمندی خود به شغل است. یعنی اگر در شغلمان شکست خوردیم آن را تعمیم داده و خود را شکست خورده تصور کنیم.

در صورتی که این باور اشتباه است. ما باید بپذیریم که بخودی خود ارزشمندیم و در ادامه، کارهایی را که دوست داریم انتخاب کنیم. شاید شکست بخوریم ولی معنای آن، این نیست که ما یک شکست خورده هستیم. شاید درست ارزیابی نکرده ایم و شکست خوردیم. این شکست میتواند یک آزمون و یادگیری باشد.

از نظر ایشان واقعا هیچ چیزی جذاب تر از این  نیست که کارهای مورد علاقه خودشان را انجام بدهند. اگر الان صادقانه از شکست خودشان می گویند بخاطر وجود ترسهاییست که از آنها عبور کرده اند. ترسها باعث رشد ایشان و شفافیت در صحبت شده است.

پس ما باید شفافیت خود را پیدا کرده و ببینیم کجا باید بر ترسها مقابله کنیم. ایشان بیان می کنند که الان هم بعضی از تصمیمات را با ترس میگیرند. سالیان سال ترسها وجود دارند و این من هستم که باید تصمیم بگیرم از ترس عبور کنم یا نه.

مطلب دیگر، اینکه اصلاً ترس از کجا ناشی میشود. ترس از عدم شناخت و آگاهی نشأت می گیرد. وقتی نسبت به مساله ای آگاهی پیدا می کنیم ترس از بین می رود. در کارمندی بخاطر مسئولیتهای مشخصی که وجود دارد ترسی نمی بینیم، که اگر آنها را در فضای خود اشتغالی پیدا کنیم ، ترس از بین خواهد رفت.

یکی از ترسهای ایشان در خود اشتغالی تشکیل یک تیم بود. که در این زمیته جناب کریمی یکی دو تا شکست را تجربه کردند. ولی الان تیمسازی برایشان ترسناک نیست. چون میدانند چه فرایندهایی را باید طی کنند.

پس ما باید بدانیم اگر ترسی داریم بخاطر ورود به یک اطاق تاریک  است که هر چه بیشتر در آن اطاق تاریک مانده و تجریه بدست بیاوریم اطاق روشنتر خواهد شد.

 

ویدئوی نهم

در این ویدئو گفتگوی دو نفره جناب صباغی و جناب کریمی را می بینیم که البته حمیدرضا صباغی میزبان و محمدتقی کریمی میهان هستند.

حمید صباغی: محمد تقی به نظرت اگر ما بخواهیم کسب و کاری راه اندازی کنیم اول باید ببنیم مشتریهایمان چه کسانی هستند؟ یا اینکه ما چه ارزشی برای ارائه داریم؟ به نظرت اولویت با کدامیک از اینهاست. یا شاید اولویت دیگری هم داشته باشیم.

محمدتقی کریمی: با توجه به سه مورد مهارتها, منابع و علایق که در ویدئو قیلی گفتم، ما باید ببینیم ارزش پیشنهادی به ما چیست؟ اگر آن ارزش برای ما پر رنگتر و مهمتر است، پس باید ما به دنبال آن برویم.

اگر منابع ما برای مشتریان مناسب است باید ببینیم چه ارزشی را میتوانی بوجود آوریم. این مسأله بستگی به این دارد که ما در چه جایگاهی ایستاده باشیم. دوباره مثال گوگل مپ را می زنند و می گویند که وقتی ما میدانیم مبدأمان کجاست راحت تر می توانیم مقصد خود را مشخص کنیم.

مثلاً منبع من میشود کارکنان یک سازمان که احتیاج به کت و شلوار یکسان و رسمی دارند. پس ارزش من تهیه کت و شلوار برای کارکنان آن سازمان می شود.

حمید صباغی: من در ایتدا فکر کردم که صحبتهای تو با من بعنوان یک بازاریاب متفاوت است. ولی بعد متوجه شدم که هر دویمان یک حرف را می زنیم. پس ما باید اول مشتریهایمان را بشناسیم و بعد ارزش پیشنهادی یا دلیلی را که مشتریها به سراغ ما می آیند پیدا کنیم. حالا تو از کجا متوجه میشدی مشتریهایت چه کسانی هستند؟

محمدتقی کریمی: قبل از ورود به بازار یک سری فرضیه ها وجود دارد. میشود یک سری تحقیقات انجام داد. ولی تا تو دل کار نرویم متوجه نمیشویم که مشتریهایمان چه کسانی هستند؟

مثل ورزش کردن. ما تا به باشگاه نرویم و دمبل دستمان نگیریم، متوجه نمی شویم که وزنه ۵ کیلوگرمی چقدر سنگینی دارد. آن وقت است که متوجه میشویم وزنه ۵ کیلوگرمی را می توانیم بلند کنیم یا نه؟ مشتری هم به همین صورت است. باید تو دل کار رفت، یک تست کوچک انجام داد و بعد فهمید که مشتری چه می خواهد.

حمید صباغی: خب تو می گویی که ما برویم در آن جامعه هدف، تست بزنیم. من می گویم آن جامعه هدف کیست؟ که ما برویم و در آن تست بزنیم. از کجا جامعه هدف را بشناسیم؟ مثلاً من باید بدانم برای خانمها میخواهم کار کنم یا برای آقایان ۵۰ ساله. این مسأله را از کجا می توانیم بفهمیم.

محمدتقی کریمی: میشود در اینستاگرام پیجهای رقبا را بررسی کرد و مشتریهای آنها را شناخت. بعد از روی پروفایل مشتریها میشود متوجه شد که آنها حدوداً چند سال دارند. از نظر سطح درامد در چه طبقه ای از جامعه هستند؟ از بررسی اینها میشود نوع محصولی را که قصد ارائه داریم انتخاب و بهینه کنیم.

حمید صباغی: نظر من اینست که قبل از اینکه بخواهیم کسب و کارمان را راه بیندازیم باید مشتریمان را بشناسیم. مثلاً اگر ما بخواهیم پفک یا کیک ارائه کنیم، اگر جامعه هدف ما دختر ۱۷ ساله باشد، ما با انتخاب رنگ صورتی بسته بندی بهتر می توانیم محصول را ارائه کنیم.

حالا اگر یک مرد ۴۰ ساله باشد شاید رنگ بسته بندی مشکی برای مشتری ما جالب باشد. البته مثال من بسیار ساده لوحانه است. خوب آن بررسی پیجها را که گفتی.

بله ما میتوانیم با دیدن پروفایلها تا حدی متوجه بشویم که مشتریها دنبال چه چیزی هستند؟ ولی به نظر من چند تا از راههای پیدا کردن جامعه هدف به این صورت است:

یک: ASL (محدوده سنی، جنسیتی، مکانی) است.

دو: کی، کِی، کجا. یعنی مشتری ما چه کسی هست؟ تا چه زمانی مشتری ماست؟ مشتری ما کجاست؟

سه: چی، چرا، چطور. یعنی مشتری یا مخاطب ما واسه چی ما را دنیال می کند؟ …..

محمدتقی کریمی: وقتی ما بخش بندی مشترهایمان را انجام می دهیم، هرینه های بازاریابی کاهش پیدا کرده و اثربخشی بیشتری را شاهد هستیم.

حمید صباغی: از Product Market Fit می گوید. یعنی اینکه ما محصولی تولید کنیم که روی جامعه هدفمان فیت بشود. مثلاً ما باید برای جامعه هدفی که کت و شلوار پوش هستند لباس مناسب همان جامعه هدف را تولید کنیم.

محمدتقی کریمی: معمولاً ما با کسانی دوست می شویم که مثل ما فکر می کنند. پس ما محصولی تولید می کنیم که مشتریان شبیه خودمان باشند.

حمید صباغی: خوب وقتی جامعه هدف مشخص شد، ما سعی نمی کنیم کل جامعه را در بر بگیریم. کم کم و بتدریج محصولمان را ارائه می کنیم.

خب مرحله بعدی چیست؟ ارزش پیشنهادی را مشخص کنیم؟ یا روشهای ارتباط با مشتری را بیابیم؟

محمدتقی کریمی: اول به سراغ ارزش پیشنهادی می رویم. چون باید بفهمیم چرا مخاطب ما تمایل دارد که آن محصول را از ما تهیه کند؟

مثلاً ارزش پیشنهادی اسنپ اینست که من تو را ارزانتر و سریعتر و هر جایی که هستی به مقصد می رسانم.

حمید صباغی: خب ما الان کاری به اسنپ نداریم. مثلاً من دارم خرما یا دانه پرنده توی اینستاگرام میفروشم ارزش پیشنهادی من به مشتریهایم چیست؟

محمدتقی کریمی: خب وقتی ما مشتریهایمان را شناسایی کردیم، باید ببینیم دغدغه شان چیست؟ که ما میتوانیم با ارائه محصول یا خدمات خوب، مشکل مشتریمان را حل کنیم  و باید ارزش پیشنهادی ما بقدری خلاقانه باشد که به مشتری بفهمانیم درمان درد تو در دست ماست. که آنها هم بیایند و خریدشان را از ما انجام بدهند.

حمید صباغی: در مورد ارزش پیشنهادی باید بگویم که اصلاً ما یک بوم ارزش پیشنهادی داریم. یعنی بومی که طراحی شده است. بله اصلاً کل ارزش پیشنهادی اینست که ما چه دردی از مخاطب را درمان می کنیم. مثلاً ما اگر پیج فروش دانه داشته باشیم.

برای صاحب پرنده سخت است که در ایام کرونا به مغازه دانه فروشی برود و دانه بخرد. ما میتوانیم بصورت دوره ای دانه را بدست مشتری برسانیم و این ارزش پیشنهادی ماست.

محمدتقی کریمی: خب پرنده برای کسانی که پرنده دارند ارزش زیادی از نظر قیمت دارد. شاید مثلاً ۳ پیج باشند که در کار فروش دانه پرنده هستند، پس ما باید تمایز ایجاد کنیم.

مثلاً بگوییم که ما اطلاعاتی را که نیاز داری به تو می دهیم. یا به موقع دانه پرنده را تحویل می دهیم و از این بابت تو نگرانی نخواهی داشت.

حمید صباغی: من همیشه به دانشجوهایم میگویم که شما بروید کار رقبا را ببینید، کپی کنید و یک خدمت بیشتر از آنها انجام بدهید.

محمدتقی کریمی: بعضی از کارها دیگر جزء وظیفه محسوب میشود. مثلاً تحویل رایگان دیگر ارزش افزوده به حساب نمی آید. چون اکثر فروشنده ها این کار را انجام می دهند.

حمید صباغی: پس اینجا نتیجه می گیریم که ممکن است ارزش افزوده به مرور زمان تغییر پیدا کند. خب حالا ما ارزش پیشنهادی را مشخص کردیم. بعد چکار کنیم؟ برویم با مشتری ارتباط برقرار کنیم؟

محمدتقی کریمی: خب حالا بحث به ارتباط با مشتری رسید. در سال ۹۲ که وب سایت پرنده بان بالا آمد، یک سایتی بود که افراد با سرچ در گوگل با آن مرتبط می شدند. یعنی پرسش و پاسخی در آن سایت انجام می شد. ولی حالا ورودی سایت بالاست ولی تعامل کم است. چرا؟ چون الان افراد مطالب را در سایت می خوانند ولی در اینستاگرام تعامل دارند.

حمید صباغی: پس نتیجه می گیریم کانال ارتباط با مشتری هم به مرور زمان تغییر می کند. ما باید ببینیم مشتریهایمان کجا هستند و در آنجا با آنها تعامل کنیم و به یک کانالی که قبلاً جواب داده است بسنده نکنیم.

مثلاً شاید دو روز دیگر اینستاگرام فیلتر بشود. ما باید بدانیم مشتریهایمان کجا می روند و چکار می کنند. خب الان افرادی که ویدئوی ما را دارند می بینند کسب و کار کوچک دارند و در ابتدای کار هستند. به چه شکل آنها با مشتریها ارتباط برقرار کنند.

محمدتقی کریمی: ببنیم ارزانترین راهی که می توانیم با مشتری ارتباط برقرار کنیم چیست؟

مثلاً شاید ارزانترین راه ارتباط برای یک فروشنده تحویل رایگان یا شاید اینستاگرام باشد. مشکلی که من در بچه ها می بینم اینست که آنها فکر می کنند باید در ابتدای کار هزینه سنگینی پرداخت کنند و آن هزینه سنگین را پرداخت می کنند و ورودی خوب هم نمی گیرند.

حمید صباغی: خب الان با توجه به وضع موجود، کسب و کار آنلاین بیشتر رشد کرده است ولی ما باید به هر دو فروش آنلاین و آف لاین توجه کنیم.

محمدتقی کریمی: آدمها به دنبال اعتبار هستند. وقتی مخاطب قصد خرید آنلاین دارد باید ما کاری کنیم که فرد به ما اعتماد کند.

مثلاً اگر من کالایی دارم که بواسطه فروشگاه رفاه یا کوروش به فروش می رسانم و حالا قصد فروش اینترنتی هم دارم، همکاری من با این فروشگاهها اعتبار من خواهد بود و باید در سایتم این همکاری را بیان کنم.

حمید صباغی: یادم هست زمانی تلویزیون حشره کش تار و مار را تبلیغ می کرد و مادرم بواسطه اعتباری که تلویزیون داشت این حشره کش را هم تأیید می کرد و به آن اطمینان داشت.

محمدتقی کریمی: قبلاً هم گفتم آدمها برای اینکه به ما اعتماد کنند باید دلیلی برای خوب بودن محصول ما داشته باشند. یعنی اگر قرار است نزد شخصی برای مشاوره برویم باید به این باور برسیم که این شخص متخصص است. مثلاً اگر شخصی محصولش را در صدا و سیما تبلیغ کند اطمینان به محصولش بیشتر از تبلیغ در اینستاگرام است.

چون هر کسی میتواند در اینستاگرام فعالیت کند ولی در صدا و سیما روال اینگونه نیست. شاید بگوییم طرف پول داده و برای مصاحبه به صدا و سیما رفته است ولی به هر حال تأیید اجتماعی را گرفته است.

حمید صباغی: پس برای ارتباط با مشتری اول اینست که ما بگوییم متوجه درد و مشکل تو شده ایم و قصد درمان و حل مشکلت را داریم. دوم اینکه مخاطب به ما اعتماد پیدا کرده و باور کند که ما دردش را درمان می کنیم. حالا مرحله بعدی چیست؟

محمدتقی کریمی: در مورد شرکای کلیدی میخواهم صحبت کنم. شرکای کلیدی یعنی اینکه اگر نباشند ما گیر می کنیم و نمیتوانیم به جلو حرکت کنیم یا به سختی جلو می رویم. اگر ما بتوانیم محصولمان را مثلاً از طریق فروشگاه رفاه به فروش برسانیم، این فروشگاه شریک راهبردی ما خواهد شد.

حمید صباغی: پس شریک کلیدی باعث پوشاندن ضعفهای ما شده و ما بهتر دیده می شویم. من همیشه می گویم ماتریس SWOT بنویس، ضعفهایت را مشخص کن و اجازه بده شریک کلیدیت آن ضعفها را جبران کند. حالا یک کسب و کار کوچک چه جوری شریک کلیدی بگیرد؟ منظورم کسی است که تازه خوداشتغالی را شروع کرده است.

محمدتقی کریمی: خب من راجع به همکاری با رفاه قبلاً صحبت کردم. تأمین کننده منابع هم شریک کلیدی هستند. یعنی مثلاً کسی که دانه و یا دارو برای پرنده تأمین می کند.

منتها در برخی موارد، به دلیل اینکه در بدو کار با شریک کلیدی قرارداد خوب و مناسبی بسته نشده است، امکان دارد در آینده به مشکل برسیم. پس بهتر است ما با چند تأمین کننده یا تولید کننده همکاری داشته باشیم. چون این طوری وابستگی ما به یک شریک کمتر خواهد بود و امکان اینکه یک شریک ما را هدایت کند کاهش پیدا خواهد کرد.

چون هدف از خوداشتغالی اینست که مدیریت کارمان بدست خودمان باشد و اگر قرار باشد که یک نفر دیگر ما را کنترل و هدایت کند پس خوداشتغالی معنایی ندارد.

حمید صباغی: دو مثال از اینکه تولید کننده ها یک نفر بودند و فرد متضرر شده بود بیان می کند. در نهایت می گوید که ما باید با تولید کننده ها قرارداد ببنیدیم ولی بعضی از تولید کننده ها هم هستند که حاضر به بستن قرارداد نمیشوند.

محمدتقی کریمی: البته شاید در ابتدای کار بستن قرارداد مشکل باشد ولی به مرور و با اثبات خود به تولید کننده میشود تقاضای بستن قرارداد کرد. قرارداد باعث ثبات بیشتری در کسب و کار خواهد شد.

حمید صباغی: خوب پس تا حالا شرکای کلیدی ما تولید کننده ها و فروشنده ها شدند. دیگر چه کسانی هستند؟

محمدتقی کریمی: فعلاً برای شروع کار همینها کافی هستند.

حمید صباغی: حالا به مرحله لیست کردن هزینه ها می رسیم.

محمدتقی کریمی: هزینه ها مثل پرداختی به کارکنان، وب سایت، بسته پستی و …. هر چقدر ما ریز هزینه های بیشتری داشته باشیم بهتر میتوانیم درامدمان را مدیریت کنیم.

هر چه ما بیشتر بتوانیم با کمک شرکای کلیدی کار را به جلو ببریم موفق تر عمل کرده ایم. مثلاً میتوانیم با پست قراردادی ببندیم که ارسال بسته ها رایگان بشود. ولی باید بتوانیم شرکا را پیدا کنیم. برمی گردیم به منابع. منابع ما میتوانند شبکه ای از همکاریها باشند.

مثلاً من رابطه ام با پست خوب هست یا با اینفلوئنسرهایی در رابطه هستم، که باعث کاهش هزینه هایم می شود.

حمید صباغی: من به مدت سه ماه سخت کار می کنم. آیا خودم را هم باید جزء هزینه ها حساب کنم؟ چون کسب و کارهای کوچک از خانه شروع می شود.

آیا باید پنجاه هزار تومان از پول برق خانه ام را که صد و پنجاه هزار تومان می شود را جزء هزینه های کسب و کار محسوب کنم؟

محمدتقی کریمی: من معتقدم باید تمام ریز هزینه ها حساب بشود. مثلاً در زمانی که برنامه نویسی می کردم کسی که از بیرون نگاه می کرد، می گفت که تو در خانه هستی و غذا میخوری و کار میکنی و خودت به خودت که حقوق نمیدهی.

در صورتی که باید کار خودمان هم لحاظ شود. فکر کن خودت کارمند یک شرکت هستی. اگر در آن شرکت کار میکردی و حقوقت ۷ میلیون تومان بوده پس باید آن ۷ میلیون تومان را جزء هزینه ها حساب کنی. پس اگر مثلاً خودت ۶ تا کار همزمان انجام میدهی نباید از هزینه ها کم کنی.

باید فکر کنی من چقدر میتوانم این ۶ تا کار را جلو ببرم؟ ۶ ماه، یک سال و …. بالاخره آدم که ربات نیست. ربات را هم باید روغنکاری کرد. پس باید هزینه های خودت را هم  در نظر بگیری که در آینده قرار است نیرو استخدام کنی.

مثلاً اگر در آینده ادمین اینستاگرام گرفتی یا مدیر وب سایت یا برنامه نویس گرفتی باید در جریان هزینه ها باشی.

حمید صباغی: بله این درآوردن ریز هزینه ها باید تبدیل به یک فرهنگ بشود. من معتقدم کسب و کارهای کوچک به تدریج می توانند بزرگتر و بزرگتر بشوند و پول خوبی برای کارفرما بسازند. یعنی حتی در کارهای آنلاین هم باید پول اینترنت محاسبه بشود.

محمدتقی کریمی: بله باید به این فکر کنیم که قرار است کسب و کارمان را بزرگ کنیم و رشد دهیم. البته مالیات را هم باید در نظر بگیریم.

حمید صباغی: بله ما باید هزینه ها را از درامد کم کنیم تا سودمان مشخص شود و در این میان هم باید درصدی را به مالیات اختصاص بدهیم. خب ما الان ساختار هزینه ها را درآوردیم.

پس باید بدانیم چقدر در می آوریم. کمی در مورد جریان درامدی صحبت کنیم.

محمدتقی کریمی: جریان درامدی یعنی اینکه ما باید بدانیم از چند کانال درامدی میتوانیم استفاده کنیم. اول کار که معمولاً از یک کانال است. مثلاً طرف یک پیج اینستاگرام می زند و از فروش مانتو کسب درامد می کند. بعد از مدتی می بیند که سفارش بدلیجات هم می دهند.

پس فکر میکند که میتواند بدلیجات را با مانتو ست کند. هر چه کانالهای درامدی ما بیشتر باشد احتمال اینکه ورودی مالیمان ضعیف بشود کمتر خواهد شد. مثلاً ما با بچه ها یک بازی استراتژیک انجام می دادیم.

بازی بدینگونه بود که هر کس چاه نفت بیشتری بدست می آورد زودتر میتوانست برنده بازی بشود. چون اگر یکی را از دست می داد چاههای دیگری داشت. یعنی اگر فقط یک کانال درامدی داشته باشی دیگر آن موقع با بحران روبرو خواهی شو. مثلاً کارمندی یک کانال درامدی است.

یعنی اگر سر کار نروی هیچ جریان درامدی دیگری نخواهی داشت. ولی اگر بتوانی سه یا چهار لاین درامدی برای خودت درست کنی خیلی خوب است.

حمید صباغی: من همیشه به کسب و کارهای کوچک می گویم که ببین از کجاها میتوانی کسب درامد کنی. یک بار هم خودت را جای مشتری بگذار. ببین مشتری کجاها پول پرداخت می کند.

یک مشاور هم چون از بیرون نگاه می کند می تواند به ما بگوید که از این راه هم میتوانی درامد کسب کنی. فقط چیزی را که باید در نظر داشته باشیم اینست که باید بدانیم کجا جریان درامدی، ساختار هزینه ها را کاور می کند.

یعنی باید نقطه ای را مشخص کنیم که در این نقطه ما هزینه هایمان را پوشش داده ایم و سود هم می کنیم و اگر به این مساله توجه نکنیم متوجه میشویم که داریم از جیب پرداخت می کنیم.

یعنی در وضعیتی قرار داریم که مشتریها راضی هستند ولی خودمان ناراضی هستیم. به نظر من بیزینس خوب بیزینسی هست که ضرب در ۲ هزینه ای که میکنی برایت سود داشته باشد. مثلاً اگر ۱۰ میلیون تومان هزینه کردی ۲۰ میلیون تومان درامد داشته باشی.

همه چیزهایی که ما گفتیم تئوری بود. به نظر من، ما باید حالا وارد فاز اقدام بشویم. برای فاز اقدام چه پیشنهادی داری؟ نظر من اینست که نگاه کنیم رقبا چکار کردند ما هم همان کار را بکنیم.

محمدتقی کریمی: نکته مهمی را بیان کردی. اگر ما قرار است کاری انجام دهیم باید ببینیم رقبای ما چکار می کنند. یعنی اگر رقیب من وب سایت دارد، پیج اینستاگرام دارد من هم باید جزء به جزء همانگونه رفتار کنم.

حمید صباغی: من حالا صحبتها را جمع بندی می کنم. ما از ۷ مرحله صحبت کردیم.

  • بخش بندی مشتریان
  • ارزش پیشنهادی
  • ارتباط با مشتریان
  • شرکای کلیدی
  • ساختار هزینه ها
  • جریان درامدی
  • فعالیتهای کلیدی

پس کسی که قصد کسب و کار دارد باید برای شروع کار این ۷ مرحله را رعایت کند و هر از چند گاه هم فعالیتها را مورد بازبینی قرار بدهد. از این طریق هم خیلی از خطرات کم میشود و بهتر می توانند به چیزی که مد نظرشان است برسند.

محمدتقی کریمی: مساله بعدی گزارش نویسی است که خیلی از کسب و کارها حتی کسب و کارهای بزرگ هم نمیتوانند گزارش بدهند. چرا؟ چون خیلیها نمی دانند دارند چکار می کنند. فقط دارند یک کاری را انجام میدهند.

وقتی تو نمیتوانی یک گزارش درست بنویسی نمیتوانی درک کنی چه کارهایی انجام داده ای. پس نمیتوانی آنها را بهبود بدهی. پس یک فرایند فرسایشی را در حال طی کردن هستی. بخاطر همین است که وقتی بحرانی صورت میگیرد بیزینسها در شوک فرو می روند. بخصوص در بخش بازاریابی، متوجه میشویم در خیلی از سازمانها هیچ گزارشی وجود ندارد.

بنابراین نظرم اینست که شخصی که بنیانگذار آن بیزینس است خودش شروع به گزارش نویسی کند تا بتواند این کار را به بخشهای دیگر هم ارجاع بدهد و گزارش نویسی جزء قوانین آن بیزینس باشد.

حمید صباغی: تازه ما به جایی رسیدیم که میخواهیم کسب و کارمان را شروع کنیم. بنابراین بحث هنوز ادامه دارد.

 

ویدئوی دهم

در ویدیوهای قبلی صحبت از ترس شد. خب یکی از ترسها اینست که شاید فکر کنید ممکن است اتفاقاتی بیفتد که نتوانید در کسب و کارتان موفق شوید. این جلسه در مورد یک تحلیل بسیار مهم در رابطه با کسب و کار صحبت می کنم، که با انجام این تحلیل تا ۹۰% از شکست در کسب و کار دور خواهید ماند. اصلاً ما چرا می ترسیم؟ آقای کریمی در جلسات قبل گفتند، وقتی ما وارد یک اتاق تاریک میشویم چون چیزی را نمی بینیم دچار ترس و وحشت می شویم، ولی بعد از چند دقیقه که چشم هایمان اطراف را می بیند ترسمان از بین می رود.

خب حالا از تجربه چند ساله خودم بگویم. هر جا که ترسیدم و اقدام نکردم، خود ترس بیشتر من را اذیت کرده است. یعنی آن ترس باعث شده است که من از اقدامات روتین هم بمانم. تحلیل پستل (PESTEL) این امکان را به شما می دهد که اگر برای کسب و کارتان مشکلی پیش آمد بتوانید از جوانب مختلف به این مشکلات پاسخ دهید. حالا در مورد تئوری سوسک صحبت کنم. تئوری سوسک چه می گوید؟ یک روز یک سوسک بزرگ بالدار وارد رستورانی می شود و کنار یک میزی که چند خانم نشسته بودند قرار می گیرد.

خانمها شروع به جیغ زدن می کنند و این ترس را به میزهای دیگر هم منتقل می کنند. یعنی آنها نسبت به آن اتفاق واکنش غیر منطقی نشان می دهند. حالا اگر شما نسبت به ترس، واکنش غیر منطقی داشته باشید نمی توانید آن مشکل را حل کنید. حالا آن سوسک می آید روی شانه پیشخدمت می نشیند. پیشخدمت با خودش فکر می کند که من باید اوضاع رستوران را کنترل کنم و سوسک را می گیرد و می کشد.

حالا فرق پیشخدمت با خانمها چه بود؟ پیشخدمت نسبت به آن اتفاق پاسخ داد ولی خانمها نسبت به اتفاق واکنش نشان دادند. تحلیل پستل چنین کاری را انجام می دهد. فرض کنید شما ناخدای کشتی ای هستید که دچار طوفان شده است. تحلیل پستل این امکان را به شما می دهد که در طوفان، رفتار مناسبی انجام بدهید.

مثلاً در طوفان کرونا بعضی هستند که می گویند کرونا باعث رشد کسب و کارم شده است. جالا به تحلیل پستل می پردازم.

P (عامل سیاسی): یعنی اینکه وقتی ما کسب و کاری را راه اندازی می کنیم، دقت داشته باشیم اوضاع سیاسی چه تأثیری بر کسب و کار ما خواهد داشت. یک نمونه تحریم است.

بعضی از کسب و کارها به این دلیل بوجود آمدند که می خواستند تحریم را دور بزنند. از طرف دیگر کسب و کارهایی بودند که بخاطر عوامل سیاسی کاملاً ورشکست شدند. پس باید در کسب و کارمان دید آگاهانه نسبت به مسائل سیاسی داشته باشیم.

E (عامل اقتصادی): که همه در همه جا مثل مترو، اسنپ و غیره راجع به مسائل اقتصادی صحبت می کنیم. وقتی اوضاع اقتصادی بیشتر مردم بد می شود طبیعی است که تقاضا برای خرید محصول پایین می آید. هر چه این اتفاقات بیشتر بیفتد افراد عاقلانه تر و هوشمندانه تر خرید می کنند.

من همیشه به دانشجوهایم می گویم که ارزش پیشنهادی تو دلیلی است برای کسانی که از تو خرید می کنند. پس اگر فکر می کنی افراد خرید نمی کنند اشتباه فکر می کنی. افراد از تو خرید نمی کنند. پس تو باید دلیل هوشمندانه تری داشته باشی تا آدمها از تو خرید کنند.

S (عامل اجتماعی): مثل اینستاگرام، توییتر و غیره. اگر توجه کرده باشید وقتی موجی بوجود می آید، کسب و کارها به آن سمت می روند. چون کسب و کارهای بزرگ به این شعور رسیده اند که عوامل اجتماعی مثل شمشیر دو لبه عمل می کنند. هم باعث رشدشان می شود و هم می تواند به آنها ضربه بزند.

T (عامل تکنولوژی): مثل کرونا. تا دیروز طرف از بغالی خرید می کرده است ولی حالا از اسنپ مارکت سفارش می دهد. قبلاً برای پیدا کردن خانه از این بنگاه به آن بنگاه می رفت ولی حالا از دیوار، کلید و رسانه هایی به این صورت استفاده می کند.

پس برای شروع کسب و کار، شما باید از تکنولوژیهای جدید مطلع باشید تا بتوانید سوار بر موج تکنولوژی شوید.

E (عامل محیط زیست): یعنی فکر کنید اگر اتفاقی برای محیط زیست بیفتد چه تأثیری برای کسب و کار شما خواهد داشت.

L (عامل قانونی): مثلاً کسب و کاری راه انداختی و ۵ نفر مشغول به کارند و بیمه هم نیستند. اگر یک روز مأمور بیمه به کسب و کارت سر بزند چه اتفاقی میفتد؟ اگر از مسائل قانونی یک سایت فروش اینترنتی مطلع نباشی چه اتفاقی می افتد؟ بعد نسبت به کسب و کاری که داری نمونه های بزرگتر را در نظر بگیر و دقت کن که آنها چه کاری انجام داده اند؟ ببین موارد قانونی که آنها رعایت کرده اند چه بوده؟

مثلاً من چند روز قبل پستی راجع به دزدی یکی از شرکتها منتشر کردم و بحث به شکایت و …. کشید که اگر من نسبت به مسائل قانونی آگاهتر بودم این اتفاق برای من نمی افتاد. از شما میخواهم تحلیل پستل را در گوگل جستجو کرده و اطلاعات بیشتری بدست بیاورید چون این تحلیل باعث رشد و پیشرفت شما خواهد شد.

تحلیل پستل ابزاری کمکی است که آینده را بهتر می بینید و بهتر میتوانید پاسخگوی مشکلات باشید. نکته آخر اینکه تحلیل پستل را در دوره های زمانی بصورت مرتب انجام دهید. چون عوامل مذکور در طی زمان تغییر می کنند. و باید تو خودت و کسب و کارت را بروز بکنی.

 

ویدئوی یازدهم و آخر

بحث این ویدئو در مورد چگونگی ارتباط با مشتریان و راه رساندن محصول به آنهاست.

محمدتقی کریمی: اگر بخواهیم کسب و کار آنلاین داشته باشیم بهتر است با چه گامی شروع کنیم؟

حمید صباغی: ما قبلاً راجع به ارتباط با مشتری صحبت کردیم. ما باید ببینیم چه راهی برایمان بهتر است که از آن طریق با مشتری ارتباط برقرار کنیم. یک نمونه اش ارتباط از طریق فروشگاه رفاه بود. ما هم باید از طریق آنلاین و هم آفلاین با مشتری مرتبط بشویم.

یکی دیگر اینکه، ما حداقل امکاناتی را که رقبایمان دارند، داشته باشیم. نظر شخصی من اینست که امروزه همه کسانی که شغلی دارند باید یک وب سایت داشته باشند. چون وضعیت شبکه های اجتماعیمان به ثبات نرسیده است. حتی به نظرم کوچکترین کسب و کار هم باید وب سایت داشته باشد. شاید تصور شود که هزینه وب سایت بالاست.

ولی من میدانم حداکثر هزینه وب سایت دویست هزار تومان است. برمی‌گردیم به این موضوع که چرا باید سایت داشته باشیم؟ رفتار مردم ما رفتار جستجوگرانه است. یعنی هر چیزی را که می خواهند، در گوگل جستجو می­کنند. یعنی مردم همه سوالات را از گوگل می پرسند و گوگل جواب می دهد و به نظرم بهترین گزینه، سایت وردپرسی هست.

محمدتقی کریمی: من هم موافقم ولی بعضی از افراد در ابتدای کار دچار کمال گرایی می شوند. مثلاً می خواهند سایتی داشته باشند که هزاران امکانات داشته باشد. نظر من اینست که وردپرس حتی در چند سال اول کار هم مناسب است.

حمید صباغی: مثلاً سایت من، سایت تو و سایت شاهین کلانتری وردپرس است. حتی بعضی از دوستانم که سایت فروشگاهی دارند هم سایت، وردپرسی است. الان بعضیها نگران فیلتر اینستاگرام هستند یعنی بر این باورند که ما تا بخواهیم رشد کنیم اینستاگرام فیلتر می شود.

وقتی تو بازی را بلد هستی تو هر زمینی میتوانی بازی کنی. مثلاً فرض کن مغازه ای داشتی حداقل باید ساعت ۱۰ صبح مغازه را باز میکردی. الان سایت داری، پیج داری ولی تولید محنوا نمیکنی.

از نظر من تولید محتوا یعنی همان باز کردن مغازه. وقتی سایت و پیج داری، بدترین حالت اینست که چیزی نداری ولی فهمیدی داستان چیست. گزارش میگیری که چرا خرابکاری کردی. وقتی محتوایی تولید کردی یا محصولی داری در شبکه های اجتماعی مختلف عرضه کن.

باز تکرار می کنم ببین رقیبت در کدام شبکه اجتماعی است تو همان کار را انجام بده. تمام کارها و مراحلی را که لازم بود گفتم. نهایت کار اگر موفق نشدی برمی­گردی به همان شغل کارمندی.

محمدتقی کریمی: من هم موافقم الان آنقدر تنوع شبکه های اجتماعی هست که در خیلی از آنها می شود تبلیغ کرد.

حمید صباغی: به نظر من کسب و کاری که درآمد ثابت دارد بزودی نابود میشود. کسب و کار باید یا به سمت پایین حرکت کند و یا به سمت بالا. اگر پایین برود مشخص است خطا کرده ای ولی کار را تست هم کرده ای. اگر هم رو به بالا بود که بسیار خوب است.

محمدتقی کریمی: بله وقتی در حالت ثابت هستی یعنی شکست خوردی. چون دنیا رو به جلو حرکت می کند.

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

13 پاسخ به “دوره مهاجرت از کارمندی به خود اشتغالی”

  1. بیتا کیهانی گفت:

    پست مفید و کاربردی بود. ممنونم حتما این روش رو انجام میدم

  2. معصومه اسماعیلی گفت:

    جالب بود خانم طوسی

  3. شیرین نوری گفت:

    ماتریس swot خیلی کاربردیه مرسی از به اشتراک گذاشتنش

  4. فریبا نبی زاده گفت:

    بسیار خوب توضیح دادید ممنون من که هنوز نرسیدم ویدئوها رو نگاه کنم.

  5. فریبا نبی زاده گفت:

    بسیار عالی استفاده کردم.

  6. معصومه اسماعیلی گفت:

    من هم مثل شما قصد مهاجرت از کارمندی به شغل دلخواهم را دارم. هر چند فکر می‌کنم کمی برای این که فیلم یاد هندوستان کند، دیر شده است. اما هر چه باسد حرکت رو به جلو و آهسته از سکون بهتر است.

  7. قطعاً حرکت کردن بهتر از سکون است. انشالله به هدفتون می رسید.

  8. فریبا نبی زاده گفت:

    ممنون از به اشتراک گذاشتن این مطالب مفید و کاربردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *