پرده

نسرین قبل از عید نوروز و درست وسط هاگیر واگیر کرونا داشت به خونه جدیدش اسباب کشی می‌کرد. با هزار مکافات, کارگر گیر آورد و خونه رو تمیز کرد. حرف از قرنطینه بود و از یه طرف می‌گفتن بیرون نرید و از طرف دیگه باید برای خونه‌اش وسیله می‌خرید.  یکی از چیزهایی که باید می‌خرید پرده بود. به خاطر همین, تند تند با دوستش قد و پهنای پنجره پذیرایی رو اندازه گرفتن و رفتن برای خرید. ولی چند تا مغازه گفتن که دیگه دوخت ندارن. خب حالا چکار کنه. شب که از پنجره, خونه های روبرو دید دارن. با این اوصاف اونها امیدوارانه به یه پرده فروشی دیگه رفتن و بعد از اینکه مطمئن شدن پرده دوخته میشه با خوشحالی طرحی با زمینه شیری و گلهای بنفش رو پسندیدن و دادن برای دوخت. روز بعد نسرین پرده رو از پرده فروشی تحویل گرفت و برای نصبش, دوستش با قد بلندی که داشت پرده رو زد. اونها نگاهی به پرده انداختن و کیف کردن. بعد نسرین فکر کرد خب حالا وقتشه که از پرده‌ام عکس بگیرم و بفرستم برای خواهرم و دوستام و ….. لحظاتی بعد: به به مبارکه, بسلامتی و دل خوش و …. اون هی تو دلش ذوق می‌کرد. چند روز بعد نسرین رفت خونه خواهرش و صحبت به پرده کشید. خواهرش گفت چرا پرده  رو کوتاه گرفتی. پرده پذیرایی باید بلند باشه. همون موقع نسرین داغ داغ شد و با حفظ خونسردی گفت من اندازه نگرفتم نوشین اندازه گرفت. در این موارد، اون تجربه‌اش بیشتره. نوشین گفت پرده باید یه کم از پنجره بلندتر باشه و تازه پارچه هم زیاد بود و خیلی تا خورد. فروشنده هم صحبتی راجع به بلند بودن پرده نکرد. نسرین سعی کرد خویشتنداری خودش رو حفظ کنه و بقیه مهمونی به خوبی گذشت. ولی یه فکری اون رو آزار میداد و اون حرف خواهرش بود. کوتاهی پرده. بعد به خودش گفت ولش کن مگه بلند بودن پرده پذیرایی قانونه. اگه قانونه من این قانون رو عوض میکنم و سعی کرد خودش رو متقاعد کنه. ولی از اون روز به بعد هر وقت چشمش به پرده میفتاد کوتاهی پرده به چشمش میومد و با افسوس به خودش میگفت چقدر از پارچه پرده رفته اون پشت و حیف شده.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *