اشیاء اطاق من

لیوان خالدار شیشه­‌ای روی میزم قرار داره. یک ربع پیش چای داخلش رو سر کشیدم و به آرامش رسیدم. اون طرف میز چند گزارش کارآموزی ناقص بصورت مرتب و منظم بر روی هم قرار دارند. گوشه سمت راست اطاق محل کارم یک پنکه همچنان ایستاده. او بهترین یار و یاور من در روزهای گرم تابستونه. ولی دیگه امروز روشنش نکردم چون هوا سرد شده بود و پنجره اطاق رو باز کردم و هوای بیرون با هوای هواساز ترکیب شدند و دمای اطاق خوب بود. حتی گاهی احساس سرما کردم. چقدر پاییز رو دوست دارم. باید بگم که حتی در روزهای سرد زمستون هم پنکه به دادم میرسه چون اونقدر هوا رو گرم میکنند که با روشن کردن پنکه، هوا در اطاقم جریان پیدا میکنه و از دست گرما کمی خلاص میشم. البته این کار باعث خنده اساتید و مراجعینم میشه. در کنار پنکه، یک جالباسی قدیمی سیاهی همچنان ایستاده و قدش از پنکه هم بلندتره. من بیشتر از جالباسی در زمستونها برای آویزون کردن شال و چتر استفاده میکنم. گوشه دیگه اطاقم یک صندلی سیاه هست که اگر مراجعی خواست بر روی اون بشینه تا من کارش رو انجام بدم. در مجاورت صندلی، در ورودی اطاقه که دسته کلیدم به اون آویزونه و جاسوئیچی طرح ماتروشکا که از روسیه خریده بودم به اون وصله. کیف بند بلند آبی کاربنیم در گوشه دیگه­‌ای از اطاقم بر روی یک میز سیاه قرار داره و برام خاطره سفر کیش رو تداعی میکنه چون من اون رو از یک مرکز خرید در کیش خریدم. در قفسه­‌ای داخل یک لیوان، قاشق و چنگالی در هم فرو رفتند و همین نیم ساعت پیش بود که ماکارونی خوشمزه و پر رنگ و لعابی رو که از دانشگاه خریده بودم باهاش خوردم و اما کامپیوتر، مهمترین شیء داخل اطاقم که ساعات زیادی رو در کنارش هستم یا شاید اون در کنار من هست. با اون وظایف کاریم رو انجام میدم، وب سایتم رو بروزرسانی میکنم و کلی مطلب مفید ازش یاد میگیرم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *