چرا شادی ؟ (۱)

 

شادی در زندگی چیست؟

قبل از هر چیز از خود می­پرسم چرا شادی؟ چرا ما آدمها اصرار بر شاد بودن داریم. چون به احتمال زیاد ما در زمانی که شاد هستیم بازدهی بیشتری برای زندگی داریم و بهتر می­تونیم مسیر رسیدن به اهدافمون رو طی کنیم. این درسته که ما باید شاد باشیم ولی آیا هر شادی، شادی صحیحی هست؟ شادی که پس از مصرف مواد مخدر یا نوشیدن مشروبات الکلی بوجود می­اد هم شادی است، پس آیا ما مجازیم که به دنبال اینگونه شادیها بریم؟

 

شادی کردن صحیح در زندگی به چه صورت است؟

به نظر من شادی سطحی دردی رو دوا نمیکنه و زود اثر خودش را از دست میده. شادی که بعد از مصرف مواد و …. بدست میاد شادی لحظه­‌ایه و پیامدها و عوارض ناگواری برای ما خواهد داشت و تا آخر عمر ما رو بنده افیون خواهد ساخت. هر کدوم از ما نمونه­‌هایی از افراد مصرف کننده مواد و … رو در دنیای واقعی، در فیلمها دیده­ و در کتابها خوندیم و می­دونیم که طی کردن چنین مسیر در ظاهر شاد کننده، عواقب خوبی برای ما نخواهد داشت. پس ما باید به دنبال شادی درونی و واقعی باشیم و قدم اول این هست که خودشناسی کنیم. یعنی چی؟ یعنی اینکه با کودک درونمون به صلح و آشتی برسیم.

 

کودک درون چیست؟

گفته می­شه تجارب و احساساتی رو که ما در سن ۳ تا ۷ سالگی بدست می­اریم در روح، روان و مغز ما ضبط می­شه که به این بخش از وجودمون کودک درون گفته می­شه.

 

کودک درون شاد

حالا ما باید بعنوان یک بزرگسال سالم ببینیم این کودک از ما چی می­خواد؟ آیا از اینکه داره با ما زندگی می­کنه راضیه؟ آیا ما درکش می­کنیم؟ آیا به او بها می­دیم؟ آیا به او توجه می­کنیم؟ اصلاً ما او رو به رسمیت می­شناسیم؟ لازم هست بگم که کودک درون قدرت زیادی داره و ما اگر در سن ۷۰ سالگی هم باشیم این کودک درون هست که ما رو هدایت میکنه و اگر حال خوبی نداشته باشه ما هم در زندگی حال خوبی نخواهیم داشت و مرتب دچار شکست و احساسات ناخوشایند می­شیم. پس باید اول از همه حال کودک درونمون رو خوب و او رو شاد کنیم و به جای اینکه به شاخه‌­ها و میوه­‌های درخت زندگیمون رسیدگی کنیم، اون رو از ریشه اصلاح کرده و اون زمان زندگی شادی رو تجربه کنیم.

 

صلح و آشتی با کودک درون

در تصوراتمون به سراغ زمان کودکیمان بریم و او رو در آغوش بگیریم و احساساتش رو درک کنیم. با او صحبت کنیم و حالش رو بپرسیم. نوازشش کنیم و به او بگیم که چقدر دوستش داریم. به او بگیم چقدر وجودش برای ما با ارزشه. حتی اگر کاری نکنه ما برای وجود خود او ارزش قائل هستیم. شاید در روزهای اول او به ما توجهی نکنه و از ما گریزان بشه ولی باید بارها این کار رو تکرار کرده و توجه او رو به خودمون جلب کنیم. کم کم این کودک معصوم پاسخ ما رو خواهد داد. در تصوراتمون فکر کنیم در زمان کودکی به چه نوع اسباب بازی علاقمند بودیم. عروسک، ماشین، آدم آهنی و… و براش اون اسباب بازی رو تهیه کنیم. شاید در دوران کودکی ما محروم بودیم و والدینمون به ما توجه آنچنانی نداشته‌­اند و حالا وظیفه ماست که به عنوان یک بزرگسال سالم غم و اندوه کودک محروم رو از بین برده و او رو شاد کنیم.

خود کودک به ما نشان می­ دهد به چه هنر و فعالیتی علاقمند است. اگر کمی دقت کرده و با او دوستی کنید ناخوداگاه به سمت کار مورد علاقه کشیده می ­شید مانند نواختن ساز، طراحی، نقاشی و …. حالا که متوجه شدید کودک درونتون از شما چه می ­خواد دست بکار شده و مشغول همان کار بشید. با انجام مداوم اون کار مورد نظر، کودک درون شما شاد و شادتر و سرحال تر شده و روزبروز بر اعتماد به نفس شما اضافه می­شه. استعدادهای خود رو کشف کرده و از اونها بهره ببرید. مسلما هر چقدر از نیروها و استعدادهای درونیتون بیشتر مطلع بوده و از اونها استفاده کنید اعتماد به نفس و در نتیجه شادی درونیتون اضافه تر خواهد شد.

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *