در باب شغل کارمندی

از اول تابستون منشی دفتر به علت بیماری و مشکوک بودن به کرونا, به دستور رئیس دانشکده محل کار رو ترک کرد و من موندم با یه عالمه کار. ساعاتی باید طبقه بالا در اطاقم امور مربوط به وظایفم رو انجام بدم و ساعاتی رو باید بیام پایین پیگیر کارهای دفتر دانشکده باشم, اونم با ماسک و عینک و حجاب و گرما. من اچار فرانسه دانشکده هستم. بالاییها میگن نیروی کارآمد نداریم تا براتون بفرستیم. خوب حالا اونایی که کارآمد هستن رو چه گلی به سرشون زدید. همه از آدم انتظار دارن. از استاد بگیر تا دانشجو و همکار. حالا فکر کن کارت رو دوست نداری و باید خیلی خوب هم همه رو انجام بدی. از شماره کردن نامه ها متنفرم. تازه قبلش باید نامه ها اسکن بشن و بعد هم اتوماسیون. امان از این کاغذبازیهای مزخرف. در کار کارمندی نه خلاقیتی هست, نه ایده ای و نه رشدی. مثل یک ماشین ۳۰  سال باید یک کار رو تکرار کنی. فقط دلت خوشه یک آب باریکه داری.  این اساتید هستند که مقاله میدن و کارهای پژوهشی و … انجام میدن و ارتقاء پیدا میکنن. هیچ وقت فکر نمیکردم یک کارمند بشم. امان از دست تقدیر و سرنوشت. آن وقتهایی که مسائل ریاضی, فیزیک و شیمی رو حل میکردم هیچ وقت فکر نمی کردم که اینها اصلا به دردم نمیخورن و باید از این به بعد مغزم رو آکبند نگه دارم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *